السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )
46
ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )
است ، ولى بعد از مدّتى براى برخى از كسانى كه اهل پرسوجو هستند روشن مىگردد كه هيچ كدام از آن امور واقع نشده است ، و چه بسا كسى كه آن مطالب را در حال خشم و غضب گفته اعتراف كند كه در خردهگيرى و گفتار خود خطا كرده ، ولى تنها كسى كه اين اعتراف را از وى شنيده از حقيقت آگاه مىشود ، و كسانى كه اين اعتراف را از او نشنيدهاند بر اعتقاد سابق خود نسبت به طعن نخست باقى مىمانند . و ما اين مطلب را در بسيارى موارد به چشم خود ديدهايم . 6 - از ديگر عذرهاى من اين است كه ملاحظه مىكنيم خداوند - جلّ جلاله - و خواصّ بندگانش ، و تمام كسانى كه حال دشمنان و حسودانشان را مورد توجّه قرار مىدهيم ، هيچ كس از آنان را نمىيابيم كه از نسبت دادن امور غير واقع به خود سالم باشند ، لذا لازم است انسان خردهگيرى را ترك گويد ، مگر اينكه قطع و يقين داشته باشد ، و يا اعتقادى كه مانند آفتاب و به صورت واضح و قطعى جانشين قطع و يقين بوده و از طعن و غلط و اشتباه سالم باشد . اين همه در جواب از طعن در امور ظاهرى كفايت مىكند . و امّا طعن و خردهگيرى بر فساد عقيدهء كسى ، نيازمند آن است كه به صورت يقينى از سوى كسى كه براستى از ناحيهء خداوند - جلّ جلاله - خبر مىدهد و آگاه به رازها و درون است ، يعنى معصوم عليه السّلام ، معلوم شود . 7 - از جمله دليلهاى من آن است كه به برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويان آن طعن وارده شده و من آن را نقل كردهام ، راه و سند ديگرى دارم ، يا به آن حديث ، و يا به همان امام معصوم كه روايت از او نقل شده ، و يا به حجج و معصومين ديگر عليهم السّلام در حديث مشابه ، و يا طريق ديگر به راوى مورد اعتمادى كه روايت او مورد طعن قرار گرفته از او نقل شده در هر حال ، من روايتى را كه راه گريز از آن را نداشته باشم ذكر نمىكنم . 8 - اگر در تمام آنچه كه در اين كتاب وجود دارد - چه روايت از كسانى كه به سببى طعن بر آنان وارد شده ، و يا احاديثى كه به جهت عذرى سند آن را يادآور نشدهام - هيچ عذر روشن و راه گريز شايسته نداشته باشم مگر حديثى كه آن را از عدّهاى از