الشيخ السبحاني
82
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
منظور از حمل شايع صناعى اين است كه دو چيز متغاير المفهوم و المفاد را كه به اصطلاح ( ما يفهم من أحدهما غير ما يفهم من الآخر ) مىباشد ، بر يكديگر حمل كنيم . از آنجا كه موضوع و محمول ، اتحاد وجودى دارند و با يك وجود تحقّق پيدا مىكنند ، محمول را بر موضوع حمل نموده ، مىگوييم : « الإنسان ضاحك و زيد قائم » . زيرا اگر چه معنى موضوع ( انسان ) غير از معنى محمول ( ضاحك قائم ) است و هركدام داراى معنى مخصوصى مىباشند ، ولى از آنجا كه هردو با يك وجود تحقّق پيدا كردهاند و به اصطلاح اتحاد خارجى دارند ، صحيح است گفته شود كه انسان در خارج همان ضاحك ، و زيد خارجى همان قائم است . به طورى كه بيان شد صحّت حمل متوقف بر « تغاير من جهة » و « اتحاد من جهة » است ، تغاير لازم است تا حمل مفيد باشد ، اتحاد لازم است تا حمل كه حاكى از يگانگى است ، صحيح گردد . در چنين حملى تغاير مفهومى كه شرط اوّل است وجود دارد ، اكنون سخن دربارهء شرط دوم است ؛ اگر وجود يك امر اعتبارى بوده و متحقّق در خارج نباشد ، در اين صورت شرط دوّم حمل كه همان اتحاد است ، وجود نخواهد داشت . به عبارت ديگر سنخ مفاهيم همان سنخ تباين و جدايى از يكديگر است و مفهوم انسان به هيچ وجه نمىتواند عين مفهوم قائم
--> - اين گونه حملها را حمل اوّلى مىدانند و ابهام جنس را نسبت به فصول كه بر آن حمل گردد ، ابهام مفهومى و ابهام در مقام ذاتى به شمار مىآورند و سخن معروفى كه مىگويند : ابهام جنس حسب الكون خذا » مردود مىداند . توضيح اين مطلب از حدّ رساله ما بيرون است .