الشيخ السبحاني

49

هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )

بلكه محلّ نزاع ، همان ماهيت منتسب به جاعل است كه از ناحيهء آن موفق به كسب چنين حيثيتى شده و مستحق حمل كلمهء « موجود » بر خود شده است . در اين صورت نزاع چنين مطرح مىشود : آيا پس از آن كه ماهيت به علت منتسب مىشود و حيثيتى زايد بر ذات خود را كسب مىكند و در پرتو آن ، شايسته حمل موجود بر آن مىگردد ، پس از اين جريان و كسب چنين حيثيت ، خود او در خارج اصيل مىشود ، به طورى كه تمام آثار و خواص از آن او باشد و يا اين‌كه اصيل خود آن حيثيت عارضه بر ماهيت است و ماهيت در سايه آن تحقّق و عينيت پيدا مىكند . به راستى اگر نزاع چنين تحرير شود ، جاى دقت و مطالعه براى متفكران باقى مىماند كه يكى از دو نظر را انتخاب كنند . آنچه گفته شد از لابلاى گفتار حكيم سبزوارى استفاده مىشود ، اينك متن عبارت او را نقل مىكنيم : « انّه باتّفاق الفريقين ، المهية من حيث هي ليست إلّا هي ، فكانت بذاتها متساوية النسبة إلى الوجود و العدم و لو كان الوجود اعتباريا فما المخرج لها عن الاستواء و بم صارت مستحقّة لحمل موجود ؛ فإن ضمّ معدوم إلى معدوم لا يصير مناط الموجودية ! و قول الخصم انّ المهية من حيث هي و إن كانت في حدّ الاستواء ، إلّا انّها من حيثية مكتسبة من الجاعل بعد الانتساب إليه صارت مصداقا لحمل موجود ، خال عن التحصيل ؛ إذ بعد الانتساب إن تفاوتت حالها ، فما به التفاوت هو الوجود