الشيخ السبحاني

32

هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )

« انّ الوجود لا يمكن أن يشرح به غير الاسم ، لانّه مبدأ أوّل لكلّ شرح فلا شرح له ، بل صورته تقوم في النفس بلا توسط شيء » . « 1 » برهان ديگر بر بىنيازى وجود از تعريف از قديم الايام استادان فلسفه گفته‌اند : « التعريف للماهية و بالماهية » يعنى معرِّف و معرَّف از سنخ ماهيت و مفهوم مىباشد تا بتوان آن را با مفاهيم ذهنى تعريف كرد . ولى بنابه اصالت وجود ، حقيقت وجود همان خود خارج و نفس امر است . به عبارت ديگر چيزى تعريف‌بردار است كه واقعيت او را متن خارجيت تشكيل ندهد ، بلكه واقعيت او را مفهومى لابشرط تشكيل دهد كه بتواند در دو موطن ( خارج و ذهن ) جلوه كند ، هم با وجود خارجى اثردار تجلى كند و هم با وجود ذهنى خالى از اثر جلوه كند . « 2 » يك‌چنين مفهوم ( انسان ) كه در واقعيت خود مقيد به خارجيت نيست ، قابل هرنوع تعريف حدّى و رسمى است ولى اگر واقعيت معرّف را خود خارج و عينيت تشكيل دهد ، تعريف يك‌چنين معرف با مفاهيم امكان‌پذير نمىباشد . زيرا ما هرچه فعاليت كنيم جز به يك سلسله مفاهيم ذهنى كه به عنوان جنس و فصل و عرض خواهند بود ، دست نخواهيم يافت و اين مفاهيم بىاثر ، هرگز معرف واقعيت وجود

--> ( 1 ) . النجاة ، ص 325 . ( 2 ) . المشاعر ، ص 7 .