الشيخ السبحاني

10

هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )

بالعرض » . « 1 » حاصل اين بيان ، اين است كه اگر به مسائل منطقى به صورت علم « آلى » و وسيله درك مسائل فلسفى بنگريم ، در اين صورت به حكم « فناء الوجه في ذى الوجه » منطق جزء فلسفه بوده و از خود او خواهد بود و اگر به طور استقلالى به آن بنگريم و آن را منهاى اين‌كه كليد حلّ مسائل فلسفى است ملاحظه نماييم ، در اين صورت از رديف مسائل فلسفى بيرون خواهد بود . مرحوم صدر المتألهين براى فلسفه تعريف ديگر بيان كرده است : « انّ الفلسفة استكمال النفس الإنسانيّة بمعرفة حقائق الموجودات على ما هي عليها و الحكم بوجودها ، تحقيقا بالبراهين لا أخذا بالظن و التقليد به قدر الوسع الإنساني . و إن شئت قلت : نظم العالم نظما عقليا على حسب الطاقة البشرية ، ليحصل التشبه بالباري تعالى » . « 2 » حكمت علمى و عملى از آن جهت كه وجود انسان ، بسان معجونى است كه از دو جزء مختلف مادى و معنوى و به اصطلاح ديگر ، امرى و خلقى « 3 » تركيب

--> ( 1 ) . شرح منطق منظومه سبزوارى ، ص 3 . ( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 20 . ( 3 ) . عالم عقول ، نفوس و ارواح را « عالم امر » و جهان ماده و حسّ را « عالم خلق » مىنامند . اين اصطلاح مأخوذ از كلام الهى أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ است ؛ از آنجا كه موجودات مجرّد ، در پذيرش تحقّق و هستى ، نيازى به ماده و زمان ندارند و به صرف تعلّق امر الهى صورت هستى به خود مىگيرند به آن دسته از موجودات ، موجودات امرى و دستهء ديگر را كه به مقدمات ديگر -