مهدى حائرى يزدى

5

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى )

نيست بلكه به نحوى است كه هستى شناخت با هستى شىء شناخته شده دو واحد متفاوت از هستى مطلق و بالاخره دوگونه از هستى مىباشند كه با يكديگر يگانگى در وجود ندارند . يكى هستى عينى است و ديگرى هستى علمى ؛ و اين همچون دانش ما به اشياء عينى است كه هستى اين اشياء خارج از هستى خودمان و خارج از هستى قواى دراكه‌اى كه در وجودمان نهفته است ، مىباشد . مثلا دانش ما به هستىهاى زمين و آسمان و انسان‌ها و فرس‌ها و ديگر اشياء عينى همه بدين‌گونه است و بدين‌گونه دانش ، « دانش حصولى » ( دريافتى ) « و انفعالى » مىگوئيم و همين‌گونه دانش است كه مىتوان به تصور و تصديق بخش نمود . « 5 »

--> - قسم دوم علم حضورى كه اضافهء اشراقيه است از ابتكارات خواجه حكمت نصير الدين طوسى ( قدس سره القدوسى ) است كه در بحث علم ربوبى آن را مطرح ساخته است . قسم سوم معرفت بالله از طريق سير و سلوك و فناء و مقام فناء الفناء است كه اختصاص به عرفان دارد و تفاوت ميان علم و عرفان را توجيه مىكند . ( 5 ) اما دانش « حضورى » اصلا به گوناگونى تصورات و تصديقات بخش نمىشود ، و هم‌چنين در اين دانش صدق و كذب و شك و ترديد هرگز امكان‌پذير نمىباشد . تمام اين تقسيمات در دانش حصولى ارتسامى است كه بايد معلوم بالذات با معلوم بالعرض « مطابقت » داشته باشد . بنابراين ، « مطابقت » صورت علمى با حقيقت عينى در علم حصولى ارتسامى يكى از مشخصات حتمى و غيرقابل تفكيك دانش حصولى ارتسامى مىباشد تا جائى كه اگر اين مطابقت برقرار نگردد صورت ذهنى ما جز يك تخيل جاهلانه‌اى بيش نخواهد بود . مشكل فلسفهء علم هم تنها از همين نكته سرچشمه مىگيرد كه ما چگونه و از چه راه مىتوانيم در علوم حصولى و ارتسامى خود اين مطابقت را به صورت ضرورت و قاطعيت بدست آوريم مطابقت و عدم آن پيوسته يك امرى اتفاقى است كه از حيطهء اختيار و قدرت ما بيرون است . تنها راهى كه براى به‌دست آوردن اطمينان‌بخش اين مطابقت در دسترس ما قرار دارد اين است كه با تكرار تجربه و آزمايش بر روى موارد مشابه بالاخره به آن « فرد بالذات » طبيعت كلى « اوسط » دست‌يابى كنيم تا لااقل بتوانيم از اين طريق به « اندراج بين » اصغر در اوسط كه شرط عمدهء انتاج قياس منطقى شكل اول است برسيم . « اندراج بين » آن هم از طريق فرد بالذات بالاترين درجهء اطمينان و قاطعيت است كه ما احيانا مىتوانيم در علوم حصولى خود بدان نائل گرديم . اما بايد بدانيم كه اين اندراج بين نه خود يك ضرورت منطقى است و نه ما را هرگز به يك ضرورت منطقى در علوم حصولى ارتسامى رهبرى خواهد كرد .