مهدى حائرى يزدى
2
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى )
گيرندهء بررسىهائى پيرامون « اندر رسيدن و گرويدن » ( تصور و تصديق ) است و از شناخت چيستى آنها كاوش و گفتگو مىكند . اين نگاشته را به خواستهء گروهى از دوستان راستان كه در اين فصل از زمان با اين نگارنده آميزش صديقانه داشتند پرداختم و از راه دوستى آنان را متعهد ساختم كه اين رساله را از دستبرد اغيار و نابكاران بدور دارند همهء ما را سزد كه به انوار هستىبخش توانگر يكتا توسل جوئيم . بايد آگاه بود كه علم عبارت است از حضور صورتهاى اشياء در پيش ذهن دانا و شناسنده « 1 » و رابطهء علم با معلوم بسان رابطهء هستى است با آن ماهيت و چيستى كه هستى را پذيرفته است . « 2 » و همانگونه كه هستى با
--> ( 1 ) اين تعريف تنها به علم حصولى ارتسامى اختصاص دارد و شامل علم حضورى كه خود عين معلوم عينى است ، نمىشود . و علت اينكه فيلسوف تنها به تعريف علم حصولى ارتسامى پسنده كرده و از تعريف مطلق علم سرباززده ، اين است كه اين علم ارتسامى حصولى است كه به تصور و تصديق بخش مىشود و علم حضورى اصلا اين بخش را نمىپذيرد . اما سخن ديگر فيلسوف كه حقيقت علم را بهسان هستى ، و يا به گفتهء خودش در كتاب « اسفار » عين هستى بالفعل تعريف مىكند ، پيرامون مطلق علم است كه شامل تمام بخشهاى علم مىگردد . ( 2 ) اين سخن كه حقيقت علم بسان هستى است و يا اصلا خود هستى است براساس آخرين تحقيقى است كه « فيلسوف » پس از بررسيهائى كه پيرامون حقيقت علم در كتاب « اسفار » به عمل آورده نشان داده است . او در « فصل چهارم » از « مرحلهء دهم » اين كتاب چنين مىگويد : « علم يك امر سلبى نيست و اگر « تجرد از ماده » صرفا يك امر سلبى باشد ، آن هم با دلائلى كه گذشت ، شايستهء تفسير معنى علم نخواهد بود . و همچنين علم يك « امر اضافى » نخواهد بود زيرا اضافه به معدوم و اضافه به نفس اين احتمال را نيز به كلى منتفى مىسازد . بلكه علم وجود است آنهم نه هر وجودى بلكه « وجود بالفعل » نه وجود بالقوه ، و آن هم نه هر وجود بالفعلى بلكه « وجود بالفعل خالص » و « محضى » كه به هيچوجه مشوب به عدم نيست ، و هر اندازه كه از آميختگى به عدم پالوده و خالص باشد به همان اندازه روشنائى علم افزون مىباشد . » پاسخ اين پرسش كه چرا علم وجود بالفعل و محض است ؟ اين است كه حقيقت علم به هر معنا كه باشد بالاخره نوعى حضور تمام معلوم در نزد عالم است . حال كه چنين است ، وجودى كه به معناى حضور است ممكن نيست وجود « ماده » باشد زيرا « مادهء اولى » هيچ