احمد بن محمد حسينى اردكانى

99

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

نكند و دخول حقيقت واحده در دو مقوله لازم نيايد . و معنى موضوع در ضمن تعريف عرض معلوم شد ، زيرا كه مراد از موضوع آن معروضى است كه تقوّمش به عرض حالّ در او نباشد و قوام آن عرض بدون آن صورت نگيرد . و مراد از امكان مأخوذ در تعريف جسم ، امكان به حسب نفس الأمر است . و قيد « فرض » به جهت ادخال فلك است و از قيد « امكان » بىنياز نمىگرداند ، زيرا كه مىتواند شد كه هرگز فرض نشود . و مراد به « فرض » تجويز عقلى است ، به همان نحو كه در علوم رياضى مستعمل است ، نه فرض تقديرى ، تا آنكه تعريف منتقض شود به جواهر مجرّده . و ببايد دانست كه اگر در تعريف جسم به همين قدر اكتفا شود كه جوهرى است كه فرض بعد در آن ممكن باشد به حسب نفس الأمر جامع و مانع خواهد بود ، زيرا كه از ايراد لفظ « جوهر » جميع اعراض خارج مىباشند ، و از قيد « امكان فرض بعد » جواهر مجرّده خارج مىشوند . پس آنچه قوم تعريف را به آن مقيّد نموده‌اند كه بايد سه بعد بر زواياى قوائم ممكن الفرض باشد يا به جهت اداى تمام تعريف است ، زيرا كه معتبر در جسم آن است كه مشتمل بر طول و عرض و عمق باشد ، چنان كه صاحب اين ابعاد را در اعراض به همين اعتبار جسم تعليمى مىگويند ، يا به جهت احتراز از خطّ و سطح جوهرى است كه بعضى معتزله به آن قائل شده‌اند . و آنچه بعضى گمان كرده‌اند كه اين تعريف به هيولى منتقض است ، زيرا كه بر هيولى صادق است كه قابل ابعاد ثلاثه است بر وجه مذكور . جوابش : آن است كه هيولى قابل بالذّات نيست ، بلكه به واسطهء صورت قابل است . زيرا كه قبول در اينجا به معنى اتّصاف است ، نه به معنى قوّه و استعداد ، و حصول اين معنى براى هيولى موقوف به وجود صورت است . پس اتّصاف به قبول ابعاد ثلاثه از خواصّ جسم است و فرض ابعاد در جسم موقوف بر وجود هيولى نيست ، بلكه حدوث ابعاد در خارج موقوف بر هيولى است . و مراد به طبيعى كه به اعتبار آن [ 9 ] اين فن را [ فنّ ] طبيعى مىگويند و موضوع آن را