احمد بن محمد حسينى اردكانى

463

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

صادر مىگردد ، مثل آنكه صادر به قصد اوّل يك چيز باشد و به قصد ثانى متكثّر گردد ، يا آنكه وجوه صدورات مختلف باشد . پس صادر از حسّ مشترك استثبات صورت مادّيّه است در نزد غيبت مادّه ، و بعد از آن مستثبت الوان و اصوات و طعوم و غير آنها مىگردد به قصد ثانى . و سببش آن است كه صور به آنها منقسم مىشود ، مانند ابصار كه فعلش ادراك لون است ، و مدرك دو ضد مىگردد ، به اعتبار آنكه لون مشتمل است بر آن دو . و امّا تكثّر فعل نفس به اعتبار تكثّر وجوه صدورات است از آن ، [ 408 ] . و فاضل شارح گفته است كه : معلوم است كه مفهوم صورت محسوسه امرى است مبهم كه متحصّل نمىگردد مگر به صورت معيّنه ، و صادر اوّل از چيزى نمىباشد مگر امر متعيّن ، پس چگونه مىتواند شد كه حسّ مشترك مبدأ امر واحدى باشد اوّلا ، و مبدأ امور متكثّره ثانيا و به واسطه ، مثل صدور كثير از واحد حقيقى . پس چگونه مىتواند شد كه اوّلا چيزى صادر گردد كه اضعف باشد از آنچه به واسطهء آن صادر مىگردد . پس اولى آن است كه از حسّ مشترك هم جواب داده شود ، به آنچه از نفس جواب داده است ، يا آنكه بگوييم كه ادراكات انفعالات‌اند و انفعالات كثيره در مادّهء واحده از مبادى متعدّده جايز است . و آنچه در نزد ايشان متحقق است ، اين است كه از واحد جز فعل واحد صادر نمىگردد ، نه آنكه به انفعال واحد منفعل نمىشود . علاوه بر آنكه مناط استدلال در تعدّد قوى بر اين مقدّمه نيست ، زيرا كه اين مقدّمه در واحد حقيقى جارى است ، بلكه مناط بقاى بعض است با زوال بعضى ديگر ، چنان كه گذشت . پس نقض از سر ساقط خواهد بود . و دليل ديگر بر تغاير حسّ مشترك و خيال آن است كه استحضار صور ، و ذهول از آن بدون نسيان ، و نسيان ، دالّ بر تغاير قوّتين است ، زيرا كه استحضار حصول صورت است در هر دو ، و ذهول حصول صورت است در يكى از آن دو ، و نسيان زوال صورت است از هر دو . و اعتراض امام بر اين دليل آن است كه تجويز حصول در حافظه در حالت ذهول مقتضى آن است كه بگوييم كه ادراك حصول صورت در مدرك نيست ، بلكه امرى ديگر است غير آن . و بر اين تقدير محتمل است كه صورت هميشه در حسّ مشترك حاصل باشد ،