احمد بن محمد حسينى اردكانى
456
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
مىنمايند . و أمّا مدركات سامعه و باصره محتاج اليه حيوان بما هو حيوان به احتياج قريب نيست ، پس ملائم و منافى براى حواسّى كه قواى جسمانيّهاى و براى محالّ آنها كه اجسام مركّبهاند مدركات حواسّ ثلاث است بر وجه مذكور . و امّا مدركات دو حاسّه ديگر ملائم و منافى آن دو حاسّه و محلّ آن دو حاسّه نيستند ، و به اين سبب تلذّذ و تألّم حاسّه به آن مدركات حاصل نمىگردد » . « 1 » فصل ششم در تعداد حواسّ باطنه و آن نيز به حكم استقراء پنج است : حسّ مشترك ، و خيال ، وهم ، و حافظه ، و متصرّفه . و آنچه بعضى گفتهاند - كه يا مدرك است و يا معين بر ادراك و مدرك يا مدرك صورت است يا مدرك معانى . و معين يا حافظه است يا متصرّفه ، و حافظه يا حافظ صورت است يا حافظ معانى - وجه ضبط است ، نه مفيد حصر عقلى . و امّا حسّ مشترك كه آن را به يونانيّه بنطاسيا مىگويند . و معنى آن لوح نفس است و آن قوهاى است مرتّب در مقدّم تجويف اوّل از تجاويف ثلاثه كه در دماغ واقع است ، و جميع صور منطبعهء در جميع حواسّ ظاهره را قبول مىكند . « 2 » و فاضل شارح مىگويد كه : « آن در نزد ما قوّهاى است نفسانيّه كه استعداد حصولش در مقدّم دماغ ، بلكه در روح مصبوب در آن است : و براى اثبات حسّ مشترك سه حجّت اقامه نمودهاند : [ حجّت ] اوّل : آنكه ما حكم مىكنيم بر بعضى [ 401 ] از محسوسات ظاهره به بعضى ديگر . چنان كه مىگوييم : اين ابيض اين حلواست . و قاضى بر چيزى بايد كه مقضىّ عليها در نزد او حاضر باشند . و اين قاضى عقل بتنهايى بدون توسّط حاسّه نمىتواند بود ، زيرا كه ادراك آن مر محسوسات را نمىتواند بود مگر به آلت جزئيّه . و ايضا اين حكم از حيواناتى كه عقل براى آنها نمىباشد واقع مىشود ، زيرا كه اگر نباشد زيست براى آنها ميسّر
--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 193 - 197 . ( 2 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 197 .