احمد بن محمد حسينى اردكانى

445

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و شايد كه مراد قائلين به خروج شعاع نيز همين معنى باشد و إلّا چگونه مىتواند كه شعاع از بصر به حسب حقيقت بيرون آيد و به مرئى منتهى گردد ، زيرا كه اگر آن شعاع عرض باشد بطلانش ظاهر است ، و اگر جسم باشد بالبديهه معلوم است كه نمىتواند شد كه از چشم جسمى بيرون آيد كه دفعة نصف كرهء عالم را فرو گيرد ، و چون چشم بر هم گذارند دفعة به چشم برگردد يا منعدم شود ، و چون بار ديگر بگشايند به همان نحو منبسط شود و همچنين كرّة بعد اخرى . و ايضا چگونه آن جسم شعاعى به اطراف عالم حركت مىكند بدون قاسرى و [ بدون ] اراده‌اى و چگونه در افلاك نفوذ مىكند و آنها را منخرق مىسازد و چگونه به هبوب رياح مشوّش نمىشود و ميل به جانبى نمىكند ، مانند ميل كردن اجسام حامل صوت به جوانب به واسطهء رياح . و از آن لازم مىآيد كه قمر و ثوابت را با هم نبيند ، بلكه به فاصلهء زمانى كه مناسب مسافت ميان آنها باشد ديده شود . و به مثل اين ادلّه و أمارات ابطلال قول كسانى كه إبصار را به تكيّف هوا به شعاع عين و اتّصال آن به مرئى مىدانند مىتوان نمود . و ابتناى علم مناظر و مرايا كه جمعى را به خيال انداخته است كه بايد البته إبصار به خروج شعاع باشد نيز بر اين مخروط موهوم و خطوط موهومه در آن مخروطات ، [ 389 ] مانند ابتناى قواعد علم هيئت بر دواير قسيّ مفروضه در فلك [ است ] . و چنان كه از مجرّد آنكه اين اشياء امور فرضيّه است ابطال علم هيئت لازم نمىآيد ، همچنين از مجرّد وهمى بودن مخروط ما بين رائى و مرئى ابطال علم مناظر و مرايا لازم نمىآيد . و تصوّر مخروط ميانهء رائى و مرئى مشترك الاعتبار است در ميان مذاهب ثلاثه در إبصار . و از اين جهت معلّم ثانى گفته است كه غرض تنبيه بر آن حالت و ضبط آن است به قسمى از تشبيه ، نه غرض انطباع يا خروج شعاع است به حسب حقيقت . و ضيق عبارت شخص را در اطلاق اين دو لفظ انداخته است . « 1 » تتميم بدان كه صاحب اسفار در مقام اثبات مذهبى كه مختار اوست گفته است كه هيچ يك

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، شرح الهداية الأثيرية ، ص 189 - 191 .