احمد بن محمد حسينى اردكانى

440

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

به جانب انفش نظر نمايد دايره‌اى از نور مشاهده مىكند . و سبب اين مشاهده آن است كه در خواب چشم از نور ممتلى مىگردد . و ديگر آنكه چون يكى از دو چشم را بر هم گذارند ثقبهء عين ديگر متّسع مىگردد . و سببش آن است كه جوهر نورانى آن را ممتلى مىسازد . و اگر انصباب جوهر نورانى از دماغ به چشم نمىبود عصبتين مجوّف خلق نمىشد . و بر تقديرى كه اين دليل تمام شود بجز آنكه اشباح در بصر منطبع مىگردد دلالتى ديگر ندارد و از آن معلوم نمىشود كه إبصار به انطباع باشد . دليل دوم : آن است كه ادراك ساير محسوسات به آن است كه صورت محسوس به نزد حاسّه مىآيد ، نه آنكه از حاسّه چيزى بيرون رود به جانب محسوس ، پس إبصار نيز چنين خواهد بود . و جوابش : آن است كه اين تمثيل است بدون جامع دليل سوم : آن است كه هر كه مدّتى به شمس نگاه كند و بعد از آن چشم را بهم گذارد تا مدّتى صورتش در چشم باقى مىماند . و دفعش : آن است كه در خيال باقى مىماند نه در چشم . دليل چهارم : آن است كه [ 384 ] چون مرئى به رائى نزديك باشد آن [ را ] بزرگتر مىبيند از آنكه دور باشد . و سببش آن است كه انطباع مخروطيّت كه رأس آن در عين و قاعدهء آن در نزد مرئى است به اين نحو كه مرئى به منزلهء وتر زاويه مخروط است . و معلوم است كه هر قدر وتر به زاويه نزديك شود ساق كوتاهتر و زاويه بزرگتر مىشود و هر قدر دور تر رود عكس آن مىگردد ، و شبحى كه در زاويهء كبرى منطبع مىگردد اكبر است از شبحى كه در زاويهء صغرى منطبع مىگردد . و اين در صورتى متحقق مىشود كه موضع إبصار زاويه بوده باشد نه قاعده ، زيرا كه در قرب و بعد تفاوتى در قاعده بهم نمىرسد . و جوابش : عدم تسليم آن است كه سبب اين باشد ، و حال آنكه اصحاب خروج شعاع نيز سببى براى آن ذكر كرده‌اند . دليل پنجم : آن است كه اگر رؤيت به انطباع نباشد بايد كه خلقت چشم بر آن طبقات و رطوبات و شكل هر يك بىفائده و معطّل باشد ، زيرا كه فائدهء صاف بودن جليديّه آن است كه از الوان مستحيل گردد ، و فائدهء مفرطح بودنش آن است كه اگر مستدير مىبود محسوس