احمد بن محمد حسينى اردكانى
438
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
مصبوب در تجويف اين عصب ، سيّما در نزد ملتقى . و در كيفيّت ابصار اختلاف است : و در نزد طبيعيّين به انطباع شبح مرئى است در جزئى از رطوبت جليديّه كه شبيه به برد و مانند آينه است ، و چون شىء متلوّن مضيء با آن مقابل گردد مثل صورت آن چيز در آن منطبع مىگردد ، مثل آنكه صورت اشياء در آينه منطبع مىگردد ، نه آنكه از متلوّن چيزى منفصل گردد و به جانب عين رود ، بلكه مثل صورت آن در عين ناظر حادث مىگردد و استعداد حصولش به مقابلهء مخصوصه است با توسّط هواى مشفّ . و اوّل ايرادى كه بر ايشان وارد مىآورند آن است كه بنا بر اين مرئى صورت شىء و شبح آن خواهد بود نه نفس آن ، و حال آنكه يقين به آنكه مرئى نفس آن شىء است حاصل است . و ايضا بر ايشان [ وارد ] مىآورند كه شبح شىء بايد كه در مقدار مساوى آن شىء باشد و الّا صورت و مثال آن نخواهد بود . و بنا بر اين بايد كه چيزى كه از جليديّه اعظم است مرئى نشود ، زيرا علم به امتناع انطباع عظيم در صغير ضرورى است . و از اوّل جواب دادهاند كه رؤيت شىء به انطباع شبح است و مرئى همان شىء است نه آنكه مرئى شبح است . و از دوم جواب دادهاند كه شبح شىء ضرور نيست كه در مقدار مشابه آن شىء باشد ، چنان كه در صورت وجه در مرآت صغيره ، بلكه شبح بايد مناسب ذو شبح باشد [ 382 ] در شكل و لون . غايت امر آن است كه براى ما علم به لمّ آنكه إبصار شىء عظيم و ادراك بعد ميان آن و رائى به مجرّد انطباع صورت صغيره در جليديه و تأديهء آن به واسطهء روح موجود در عصبتين به سوى باصره چگونه حاصل مىشود نباشد . و در نزد رياضيّين به خروج شعاع است از عين به هيئت مخروط كه رأس آن در نزد جسم است و قاعدهء آن در نزد مرئى . و بعضى از ايشان مىگويند كه آن مخروط مصمت است . و بعضى ديگر مىگويند كه مؤلّف است از خطوط شعاعيّه كه در جانب رأس مجتمعاند در نزد عين و در جانب قاعده متفرّقند در نزد مرئى . و بعضى ديگر را اعتقاد آن است كه به حسب حقيقت مخروط نيست ، بلكه خطّ واحد است كه از چشم بيرون مىآيد و