احمد بن محمد حسينى اردكانى

43

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

اشياء ديده مىشود در دل . هيچ گناهى و خطائى نيست كه اثر در دل از كدورت وى حاصل نشود كه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ( زلزال ، 7 ) . پس اگر معاصى بسيار شود و كدورت و ظلمت رسوخ پيدا كند ، دل را چنان مىكند كه از استعداد انكشاف علوم در وى اثر نماند و قوّتش باطل گردد ، وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ( توبه ، 87 ) . مانع سوم انحراف و عدول از جهت مطلوب است ، همچنان كه دل بعضى صالحان و عادلان ، كه اگر چه صافى باشد از غشّ گناهان و كدورت شهوات و لوح ضميرش از صورت غير ساده و از براى انتقاش علوم آماده ، ليكن نور معرفت در وى نمىافتد ، از اين سبب كه همّتش مصروف به جانب طلب حق نيست ، و آئينهء ضميرش با شطر كعبهء مقصود محاذى نيفتاده ، و وجه باطن خود را با جانبى كه اصل علوم و حقايق معارف از آنجاست متوجّه نساخته ، چنان كه حق تعالى از خليل عليه السلام حكايت كرده كه : وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( انعام ، 79 ) . بسا باشد كه تمام فكرش در تحصيل تفاصيل طاعات و عبادات بدنى و تطهير ثوب و بدن و جلوس در صوامع و مراقبهء اوقات صلوات و نوافل و عبادات و غير آن و تهيّهء اسباب معيشت دنياوى صرف شده باشد ، و چنان فكرش مستغرق اين مقاصد گشته كه ضميرش هرگز متوجّه تأمّل در حضرت الهيّت و حقايق علم جبروت و اسماء و صفات و افعال ملك و ملكوت نمىگردد ، و ذوق تفكّرش در كيفيّت خلق سماوات و ارض و دقايق معرفت اين موجودات ، چنانچه امر به آن در چندين موضع از كتاب خدا واقع شده ، مثل : أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ، فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ( اعراف ، 185 ) ، و نظاير اين آيه و هنوز نجنبيده ، بلكه ذهنش از امثال اين معانى و آيات معرض است كه وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ ( يوسف ، 105 ) ، زيرا كه در آئينهء دل مرتسم نمىشود الّا آنچه توجّهش بدان مصروف است . پس نظر كن ، اى عزيز من ، كه هرگاه مقيّد بودن قلب و مصروف بودن همّت به اعمال و طاعات مانع باشد از انكشاف حقايق و تجلّى حق ، پس چه سان باشد دلى كه هميشه منصرف باشد به تحصيل مرادات دنياوى و لذّات حيوانى .