احمد بن محمد حسينى اردكانى
424
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
و محقق طوسى از اين اشكال ، در شرح اشارات ، جوابى داده است كه خلاصهء آن اين است كه : « نفس ابوين بعد از آنكه اجزاى غذائيّه را اخلاط گردانيدند و قوّهء مولّده اجزاى منويّه را از آن جدا نمود و آن را مستعدّ آنكه مادّهء انسانى ديگر تواند شد گردانيد ، قوّهاى در منى هست كه حافظ آن است و بر كمال آن در رحم مىافزايد ، تا آنكه با عمل حفظ صورت تغذيه و تنميه نيز از آن مىآيد . و همچنين بر كمال آن مىافزايد تا به جايى مىرسد كه با آن افعال مبدأ آثار حس و حركت نيز مىشود و تا آخر عمر حافظ و جامع اجزاى بدن همان قوّه است كه در اوّل در منى موجود شده است و از حدّ نقصان به حدّ كمال ترقّى نموده است تا به سرحدّ نفس انسانى رسيده است » . « 1 » و صاحب اسفار گفته است كه اين تحقيق از آن محقق در نهايت متانت است . نهايت وقتى از ابحاث سالم مىماند كه قائل شويم به آنكه جوهر صورى در وجود متشدّد مىتواند شد و در تجوهر ذات و تطوّر در اطوار كامل مىتواند گرديد ، و إلّا بر آن وارد مىآيد آنچه بر جواب قوم وارد مىآيد . برهان دوم : بر آنكه نفس مغاير مزاج است ، آن است كه شكّى در آن نيست كه نبات و حيوان در كم و كيف به سوى كمالات خود حركت مىكنند . و لا محاله در امزجهء آنها نيز حركت واقع مىشود ، زيرا كه مزاج تابع ممتزجات است ، پس مزاجى كه در نزد حركت متبدّل مىگردد غير از محرّكى است كه باقى مىماند . و ايضا بدنى كه به مرض [ 368 ] سوء مزاج پيدا مىكند گاهى مىشود كه به مزاج صحيح برمىگردد ، و ناچار برگرداننده مىخواهد . و آن معيد نه مزاج صحيحى كه الحال باطل شده است مىتواند بود و نه مزاجى فاسد ، بلكه چيزى ديگر خواهد بود غير مزاج . و نمىتواند بود كه چيزى باشد خارج از بدن حيوان ، زيرا كه اگر آن خارج مفارق باشد بايد به واسطهء قوّهء جسمانيّهء فعل نمايد ، و اگر مفارق نباشد بايد عملش به مشاركت وضع باشد . پس به چيزى خواهد بود كه او موجود است . برهان سوم : اگر محرّك بدن مزاج باشد بايد كه هرگز ماندگى عارض بدن نشود ، زيرا كه ماندگى به سبب حركتى است كه طارى بر جسم مىگردد ، بر خلاف آنچه طبع جسم
--> ( 1 ) . طوسى ، شرح الاشارات ، ج 2 ، ص 34 .