احمد بن محمد حسينى اردكانى
413
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
است براى آنكه خللى را كه به واسطهء تحليل عارض شده است سد نمايد ، آيا نمىبينى كه حيوان وقتى غذا را طلب مىكند كه حرارت جوع كه محلّل است بر معده و بدن مستولى شده باشد ، و در اين وقت به طعام رغبت مىنمايد ؛ و غايت فعل ناميه تمديد اعضاست بر نسبت مخصوصه . و چنان نيست كه زيادتى و كمى بدل نسبت به آنچه به تحليل رفته است هميشه با وجود و عدم ناميه قرين باشد . چنان كه بسيار از اشخاص را كه هنوز در سنّ نموّند مىبينيم كه به امراض شديده مبتلا مىگردند به نحوى كه غاذيه از فعل خود باز مىايستد ، و ناميه برقرار خود باقى است . پس چون تخالف در مقتضيات اين دو قوّه واقع مىگردد و اگر چه در بعضى اوقات باشد ، معلوم مىشود كه قوّهء واحده نيستند كه تفاوتش به مجرّد شدّت و ضعف بوده باشد . و بدان كه بعضى گمان كردهاند كه در اعضا خلل و فرج خالى هست و قوّهء ناميه آنها را پر مىسازد . و اين گمانى است باطل ، زيرا كه از پر ساختن خلل و فرج نمو حاصل نمىشود . و شيخ در شفا گفته است كه : « ناميه عضو را متفرق [ 357 ] مىسازد و اجزاء غذائيّه را در آن مسامّ داخل مىكند . همچنين غاذيه » . و جمعى از كسانى كه بعد از شيخ بودهاند اين قول را صواب دانستهاند . و صاحب اسفار مىگويد كه اين قول در نزد ما پسنديده نيست ، زيرا كه تفرّق اتّصال بالّذات مولم است . و محال است كه از طبيعت يا نفس فعلى صادر گردد به حسب طبيعت كه اقتضاى امرى كند كه بالّذات منافى طبيعت جسمى كه در آن واقع است بوده باشد ، به حيثيّتى كه اگر شاعر باشد موجب دوام الم گردد ، به جهت آنكه از قوّهء واحده دو امر متنافى صادر نمىتواند شد ، بلكه حق آن است كه نمو حركت متصله است در كم ، و معنى حركت خروج شيء است از قوّه به فعل بر سبيل تدريج . و معنى تدريج در اين مقام آن است كه براى متحرّك در هر آنى فردى ديگر از مقوله بوده باشد . پس در حركت نمو مقدار ثابتى نخواهد بود كه مقدارى ديگر بر آن وارد آيد ، خواه به مداخله باشد و خواه به غير مداخله . « 1 » و در موضع ديگر از همان كتاب مذكور است كه معنى تغذيه در نزد ما مداخلهء جسم
--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 96 - 97 .