احمد بن محمد حسينى اردكانى

410

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و آنچه در بقاى نوع از قوى ضرور است دو قوّه است . اوّل مولّده است ، و آن قوّه‌اى است كه جدا مىكند از فضل هضم اخير چيزى را ، و آن را مادّه و مبدأ شخصى ديگر مىگرداند مثل خودش در نوع يا در جنس . و دوم قوّهء مصوّره است ، و آن قوّه‌اى است كه إفاضهء صورت عضوى مىنمايد . بر آن چيزى كه مولّده آن را جدا گردانيده است و مهيّا شده است براى آنكه عضو گردد . و أمّا قوايى كه خادمند چهار قوّه‌اند كه غاذيه را خدمت مىكنند ، و آنها جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه‌اند . و وجود جاذبه در بعضى اعضا ، مانند معده و رحم ، به مشاهده معلوم است و در غير آنها به قياس . و بيان اوّل آن است كه هر گاه انسان منقلب باشد ، يعنى سرش به جانب اسفل و پاهايش به جانب فوق باشد ، آشاميدن آب و فرو بردن طعام براى او ممكن است ، و حركت طعام و شراب به اعتبار ثقلى كه در آنها هست به جانب فوق طبيعى نيست ، بلكه قسرى است . و حركت قسرى يا به دفع دافع است و يا به جذب جاذب . و اوّل در اين مقام موجود نيست ، پس به جذب معده خواهد بود . و همچنين مىيابيم كه در حالت جوع ، مرى و معده طعام را از فم جذب مىكنند . و در غير اين دو صورت نيز جذب معده معلوم مىگردد . و مثل اين است حال رحم در جذب منى ، بلكه در حال خلوّ از فضول و شدّت اشتياق مرأه به وقاع ، احليل را نيز جذب مىنمايد . و امّا دوم بيانش آن است كه چون دم در كبد متكوّن گرديد مخلوط است به فضلات ثلاث [ 354 ] ، يعنى صفراء و سوداء و مائيّت . و هر يك از اينها از ديگرى جدا مىشود و به عضو مخصوصى مىريزد . و اگر در هر يك از آن اعضا قوّهء جاذبهء آن نوع از رطوبت نباشد از يكديگر متمايز نمىشوند و هر يك اختصاص به عضوى خاص پيدا نمىكنند . و امّا وجود قوّهء ماسكه در معده و رحم مشاهده است به تشريح و در غير آنها به برهان معلوم مىشود . امّا معده هر گاه به حيوانى غذائى بخورانيم و در همان وقت شكم او را بشكافيم مىبينيم كه معده بر آن احاطه نموده است و به آن چسبيده است از جميع جوانب . و همچنين رحم بعد از جذب منى چنان به آن منضم مىگردد از جميع جوانب و فم رحم