احمد بن محمد حسينى اردكانى

356

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

شمس به مقابله و جذب مقناطيس حديد را ، لكن آنچه تأثيرش به مماسّه است معلوم است كه هر چند مماسّه به سبب تكثّر سطوح كه از تصغّر اجزا حاصل مىگردد بيشتر باشد فعلش أقوى و أتمّ خواهد بود . و به اين سبب است كه هر قدر كه تصغّر اجزاء بيشتر باشد مزاج اتمّ مىباشد . و امّا در بيان كيفيّت تفاعل دو مذهب است : يكى مذهب حكماست كه مىگويند كه فاعل در مزاج صورت است به توسّط كيفيّت ، زيرا كه صورت در غير مادّهء خودش به توسّط كيفيّت موجود در مادّه‌اش تأثير مىكند ، چنان كه اگر آب گرم را با آب سرد ممزوج نمايند مادّهء بارد از حرارت منفعل مىگردد ، چنان كه مادّهء حار از برودت منفعل مىشود و صورت مسخّنه در آنجا نيست و منفعل در مزاج مادّه است كه در كيفيّت مستحيل مىگردد ، نه كيفيّت . و مذهب ديگر مذهب اطبّاء است كه هم فاعل و هم منفعل را كيفيّت مىدانند ، و از آنجا كه إتمام فعل و انفعال از طرفين است محال است كه به كيفيّت پنهانى صورت گيرد ، زيرا كه انكسار هر يك از اين دو به ديگرى ، يا اين است كه سابق است بر انكسار ديگرى از آن و يا سابق نيست . و اوّل محال است ، زيرا كه بايد مكسور كاسر گردد و اين محال است ؛ و همچنين دوم ، زيرا كه بايد كاسر در حال انكسار غير از آن موجود باشد . پس اگر كسيرين با هم باشند بايد كه كاسرين در يك حال هم باقى باشند و هم غير باقى . لهذا اطبّا گفته‌اند كه كاسر نفس كيفيّت است و منكسر سورت آن ، و حكما مىگويند كه در اينجا سه چيز موجود است ، مادّه و صورت و كيفيّت . و كيفيّت صلاحيت آنكه كاسر باشد ندارد ، به همان سبب كه مذكور شد ؛ و مادّه نيز كاسر نمىتواند بود ، زيرا كه منفعل فاعل نمىتواند بود ، پس صورت فاعل اين انكسار است ، به اين معنى كه مادّه عنصر ديگر را مستحيل به كيفيّت خودش مىگرداند ، و به اين واسطه سورت كيفيّت حاصله در آن شكسته مىشود . [ 259 ] . و فاضل شارح در شرح هدايه گفته است كه همان محذورى كه از إسناد فعل به كيفيّت لازم مىآيد از إسناد فعل به صورت لازم مىآيد ، زيرا كه صورت به واسطهء كيفيّت قائمه به آن فعل مىكند ، چنان كه صورت ناريّه در كسر برودت بذاتها تأثير نمىتواند نمود ، بلكه به