احمد بن محمد حسينى اردكانى
350
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
و در شقّ ثانى مىگوييم كه اگر نسبت بينهما به ملاقات نباشد بايد كه به نحوى از محاذات و بعد باشد ، و در اين صورت بايد كه در ميان متسخّن و مسخّن جسمى واسطه باشد . پس اگر آن جسم واسطه پيش از آنكه منفعل مفروض گرم شود گرم مىشود موجب ثبوت مطلوب است ، زيرا كه اگر در ميان آن متوسّط و مسخّن واسطهء [ 288 ] ديگر باشد ، نقل كلام در آن مىكنيم تا آنكه منتهى گردد به متوسط ملاقى . و اگر در ميان آن متوسّط و مسخّن واسطه نباشد ، اوّل آن گرم مىشود و بعد از آن ملاقى آن ، و همچنين تا منتهى مىگردد به منفعل مفروض ، و از اين ظاهر مىشود كه تأثير و تأثّر طبيعى نمىتواند بود مگر به تماسّ و تلاقى . و اگر كسى گمان كند كه شايد منفعل مفروض پيش از جسم متوسّط گرم شود . مىگوييم كه اين محال است ، زيرا كه بالبديهه معلوم است كه اثر تسخين به أبعد نمىتواند رسيد مگر بعد از آنكه به أقرب رسيده باشد . اين است تقرير آنچه شيخ در طبيعيات شفا ذكر كرده است . و امام رازى را بر اين اعتراض است كه اين منافى است با آنچه در فصل سابع از مقالهء ثالثه در علم نفس ذكر كرده است ، در آنجا كه - در جواب كسى كه انكار نموده است تأدّي اشباح مبصرات را در هوا بدون آنكه هوا به آن متكيّف گردد - مىگويد كه : « نه بيّن في نفسه است و نه به برهان ظاهر شده است كه بايد كه هر جسمى كه فاعل است بايد كه ملاقى ملموس باشد ، و اگر چه اين معنى به استقراء در اكثر اجسام موجود است ، لكن واجب نيست ، و مىتواند كه بعضى اجسام تأثير نمايد در چيزى بدون ملاقات آن چيز ، پس بعضى از اجسام به ملاقات فعل مىكنند و بعضى ديگر بدون ملاقات . و كسى نمىتواند كه اقامهء برهان بر استحالهء اين قسم نمايد ، و واجب نيست كه در ميان دو جسم وضع خاصّ و نسبت خاصّ نيز بوده باشد . پس هرگاه اين معنى كه در فطرت محال نباشد و صحّت مذهب ما كه مبرهن است آن را واجب گرداند و برهانى كه ناقض آن باشد نباشد ، مىگوييم كه از شأن جسم مضيء بالّذات يا مستنير هنوز هست كه در جسم مقابل خودش كه قابل اثر باشد فعل نمايد و در ميان آنها جسمى باشد كه لون نداشته باشد ، بدون آنكه در متوسّط اثر نمايد ، به جهت عدم قابليّت آن