احمد بن محمد حسينى اردكانى

276

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

تتمه بدان كه شيخ در شفا گفته است كه بعضى از مثبتين خلأ در امر آن غلو كرده‌اند به نحوى كه قوّهء جاذبه و محرّكه براى آن قائل شده‌اند و گفته‌اند كه سبب احتباس ماء در اوانى مسمّى به سرّاقات الماء و انجذاب آن در آلات مسمّى به زرّاقات الماء جذب خلأ است . و گروهى ديگر گفته‌اند كه خلأ محرّك اجسام است به سوى فوق . و به وجود متعدّده كه بعضى از آنها استحسان است جواب داده . و صاحب اسفار گفته است كه : دليل بر بطلان قول اوّل آن است كه خلأ متشابه الأجزاء است و اگر در آن قوّهء جذب باشد بايد كه اختصاص به بعضى جهات نداشته باشد . و دليل بر بطلان قول دوم آن است كه خلأ محرّك ، يا مبثوث است در داخل جسم محرّك يا در خارج آن كه محيط بر آن است . و بر تقدير اوّل : يا اين است كه محرّك اجزاء آن است و يا محرّك كلّ آن . و شقّ اوّل محال است ، زيرا كه در هر يك از اجزاء جسم خلأ موجود نيست ، پس حركت آن اجزاء به سببى ديگر غير از خلأ خواهد بود ، پس در صورتى كه مجموع محرّكات مجموع جسم را حركت دهند جسم متحرّك به آن محرّكات خواهد بود نه به چيزى ديگر . و دوم نيز محال است ، زيرا كه تحريك چيزى كه از اجزاء مركّب باشد ممكن نمىشود مگر به تحريك اجزاء آن ، چنان كه علّت شىء مركّب علّت اجزاء آن است . و دوم از تقسيم اوّل نيز باطل است ، زيرا كه خلأ محيط به جسم نمىتواند بود كه به جانب فوق صعود نمايد ، پس منفعل از خلأ نمىتواند بود مگر جسمى كه خلأ در اجزاء آن متخلخل باشد ، پس راجع مىشود به اينكه طبيعت بعضى اجسام آنست كه بعضى از اجزاء آن از بعضى ديگر دور شود . و از اين لازم مىآيد هرب بعضى از اجزاء متجانسه از [ 206 ] بعضى ديگر و حال آنكه تجانس علّت ضمّ است . وجهى ديگر خلأى كه موجب دفع و حركت جسم به جانب فوق است بايد كه ملازم آن جسم و منتقل با آن باشد ، پس بايد كه براى خلأ مكان طبيعى باشد تا آنكه مطلوب خلأ در آن حركت تواند بود . و اگر ملازم آن نباشد بايد كه جسم هر لحظه استبدال خلائى نمايد و در اين صورت ملاقات آن با هر خلائى در آنى خواهد بود ، و چيزى در آن محرّك چيزى