احمد بن محمد حسينى اردكانى
272
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
و دليل بر بطلان مذهب گروه دوم چند امر است . اوّل آنكه خلأ از امورى است كه مسح و تقدير آن ممكن است ، و اين حال از خواصّ كم است ، پس خلأ يا كم است و يا متكمّم . و اگر كم باشد بايد كه متّصل باشد ، زيرا كه حصول كم منفصل از وحدات غير متجزّيه است و مستحيل است كه چنين امرى مطابق با جسمى گردد كه قابل انقسام بلا نهايه است ؛ و ايضا كم منفصل عدد است ، و عدد صاحب وضع نمىتواند بود ، و چون كم متّصل باشد يا ذو وضع بالذّات است و يا ذو وضع بالعرض [ 201 ] ، و در صورت اوّل جسم خواهد بود و مفروض خلاف آن است ، و در صورت دوم مقارن جوهر ذو وضعى خواهد بود ، پس خلأ نخواهد بود . و اگر متكمّم يعنى كم بالعرض باشد متّصل بالعرض خواهد بود ، پس هرگاه فرض شود كه مجرّد باشد از اجرام و مقادير قابل ابعاد نخواهد بود ، و اين خلاف مفروض است . و ايضا يا اين است كه خلأ حالّ در مقدار است و يا مقدار حالّ در خلأ و يا هر دو حالّ در مادّه خواهد بود ، زيرا كه مقدار حالّ در مادّه است و حالّ در حالّ در شىء حالّ در آن شىء است ، پس خلأ ملأ خواهد بود . و همچنين در شق ثانى ، زيرا كه محلّ مقدار مادّه است . و در شقّ سوم خلأ جسم خواهد بود ، زيرا كه معنى جسم آن چيزى است كه در آن قابليّت ابعاد باشد . پس آنچه مفروض بود كه خلأ است جسم خواهد بود . حجّتى ديگر ، هر گاه جسمى در مسافتى حركت كند ، هر قدر كه مسافت در قوام رقيقتر باشد حركت در آن سريعتر خواهد بود و در صورت عكس بطىءتر ، زيرا كه رقيق شديد الانفعال است و غليظ شديد المقاومه . پس هر گاه حركتى در خلأ واقع شود ناچار بايد كه در زمان باشد ، زيرا كه حركت قطع مسافت منقسمهء به اجزاء است كه بعضى از آن اجزاء پيش از بعضى قطع مىشود . و چون همين جسم را فرض نماييم كه حركت كند در ملائى مثل اين مسافت زمان حركت در آن ملأ اطول خواهد بود از زمان حركت عديم المعاوق بر نسبت معيّنه . پس فرض مىكنيم كه زمان أولى عشر زمان ثانيه باشد . پس حركت سومى براى همان جسم فرض مىكنيم در ملائى كه ارقّ از آن ملأ باشد به نسبت زمانين . پس هر گاه رقّت آن ملأ عشر اضعاف رقّت ملأ اوّل باشد ، زمان حركت در آن نيز عشر اضعاف زمان حركت در