احمد بن محمد حسينى اردكانى
270
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
است و اگر آن را طلب ننمايد آن حيّز حيّز طبيعى نخواهد بود ، زيرا كه [ غير ] مطلوب بالطّبع طبيعى نخواهد بود . و در شقّ سوم اگر بر سمت آن دو حيّز واقع نباشد بايد كه بالطّبع به دو جهت مختلف ميل نمايد ، و اگر واقع در جهت واحده هر دو حيّز باشد و بالطبع به جانب هر دو ميل نمايد چون به حيّز اقرب رسيد قسم ثانى عود مىكند . و بر اين دليل ايراد نمودهاند كه منتج مطلوب نيست ، زيرا كه چون نار را فرض نماييم كه واقع در مركز باشد به حيثيّتى كه نسبت جوانبش به مركز متساوى باشد بايد كه بالطّبع در نزد مركز ساكن باشد ، زيرا كه اگر سكونش بالطّبع نباشد بايد كه طبع اقتضاى حركت به جهتى از جهات نمايد ، و آن محال است ، به سبب عدم مخصّص . پس بايد كه مركز حيّز [ 199 ] طبيعى باشد براى نار . و اين باطل است . و شيخ در شفا از اين جواب داده است كه : « عروض سكون در آن صورت به قسر است نه به طبع ، زيرا كه مقتضاى طبع آن است كه از وسط به سوى جهات منبسط گردد ، و ناچار حصول آن انبساط موقوف بر حصول تجويف است در داخل آن ، و حصول تجويف يا به تحقّق خلأ ميسّر است و يا به دخول جسمى ديگر در داخل آن . و اوّل ممتنع است و دوم ميسّر نمىگردد مگر به آنكه موضعى از آن منخرق گردد و مرجّحى براى خرق جهتى دون جهتى موجود نيست . و بعد از آن گفته است كه اين امرى است عجيب كه طبع اقتضاى امرى نمايد و به سبب عارضى آن امر ممكن نباشد » . « 1 » و ببايد دانست كه مكان جزو جسم بسيط جزو مكان كلّ آن است ، خواه مكان بعد باشد و خواه سطح . و آنچه در اين مقام توهّم مىشود كه اين سخن در صورتى صحيح است كه مكان بعد باشد باطل است ، زيرا كه مقصود آن است كه مكان جزو از مكان كل خارج نيست تا آنكه بايد كه براى آنها مكانى سواى امكنهء بسايط كلّيّه ثابت نمود ، چنان كه مىگويند كه مكان مركّب مكان بسايط است ، يعنى براى آنها ثبات مكانى ديگر ضرورت نيست . و
--> ( 1 ) . ابن سينا ، الشفاء ، الطبيعيات ، السماع الطبيعى ، ص 312 .