احمد بن محمد حسينى اردكانى

222

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و سرّ در اين مسأله آن است كه وجود خاصّ به هر چيز عين هويّت شخصيّهء آن است و وجود خاصّ با وحدت و هويّت صاحب مقامات و درجات است و براى آن در هر مقامى و درجه‌اى صفات ذاتيّه هست و با وحدتش معانى مختلفه از آن انتزاع مىشود كه با او متّحدند به نحوى از اتّحاد . تنبيه و توضيح بدان كه عارف محقق كامل در كتاب [ 145 ] اسفار در اين مقام فرموده است كه : « چون معلوم شد كه براى سواد ، مثلا ، از اوّل اشتداد تا آخر آن هويّت واحدهء اتّصاليّه هست و در هر آن مفروضى براى آن معنى نوعى ديگر حاصل است كه نه در آن قبل از آن و نه در آن بعد از آن براى آن هست ، زيرا كه مراتب اشتداد مثل مراتب سوادات و حرارات در نزد مشّائين انواع متخالفه‌اند . پس به اعتراف قوم سه حكم در اينجا ثابت مىگردد . اوّل : چون در نزد اشتداد حصول انواع بلا نهايه موجود به وجود واحد اتّصالىاند ، زيرا كه براى متّصل واحد در نزد ايشان وجود واحد مىباشد . پس از آن ثابت و متحقّق مىشود كه وجود امرى است متحقّق در خارج و غير ماهيّت است ، به اين معنى كه اصل در متحقّقيت وجود است و ماهيّت معنىاى است كلّى كه از وجود منتزع مىگردد و بر آن حمل مىشود و با آن متّحد است به نوعى از اتّحاد ، و اگر ماهيّت موجود باشد و وجود امرى عقلى انتزاعى باشد ، چنان كه مذهب متأخّرين است ، لازم مىآيد كه در نزد اشتداد انواع بلا نهايهء متمايزهء محصورهء در بين دو حاصر موجود گردد ، و بر آن متفرّع مىگردد مفاسد اجزاء لا يتجزّى . دوم آنكه چون ثابت شد كه براى سواد در حالت اشتداد و تضعّف هويّت واحدهء شخصيّه هست از آن ظاهر مىگردد كه با وحدت و شخصيّتش در تحت آن انواع كثيره هست و معانى ذاتيّه و فصول منطقيّه بر او متبدّل مىگردند به حسب تبدّل وجودش در كمال و نقص . و اين انقلاب به اعتبار آن است كه ماهيّت تابع وجود است ، مثل تابعيّت ظل شمس را ، پس در جوهر نيز جايز خواهد بود . سوم آنكه اين وجود اشتدادى با وحدت و استمرارش منقسم است در وهم به سابق و لاحق ، و براى آن افراد هست كه بعض از آنها زايل شده‌اند و [ 146 ] و بعضى حادث‌اند و بعضى بعد از اين خواهند آمد ، و براى هر يك از ابعاض متّصلهء آن حدوث در وقتى معيّن و عدم در وقتى ديگر هست ، و اشتمالش بر ابعاض مثل اشتمال مقادير بر اجزاء لا يتجزّى در