احمد بن محمد حسينى اردكانى

212

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

به اين معنى كه مقادير متعاظمهء متتاليه بر جسم وارد مىآيند كه بالقوّه غير متناهىاند » . « 1 » « و اگر كسى گويد كه اگر معنى وقوع حركت در مقوله معنى مذكور باشد لازم مىآيد كه حركت در مقوله متحقّق نباشد ، زيرا كه انتقال از فردى از مقوله به فردى ديگر وقتى متصوّر مىگردد كه آن افراد بالفعل موجود باشند ، و از وجود بالفعل افراد مقوله تتالى آنات و انحصار غير متناهى از موجودات مرتّبه در ميان دو حاصر لازم مىآيد . مىگوييم كه آن افراد اگر چه موجود و متميّز بالفعل نيستند ، لكن به قوّهء قريبهء به فعل موجودند ، به اين معنى كه در هر آنى از آنات كه قطع حركت در آن « آن » فرض شود متحرّك به فرد مخصوصى متلبّس خواهد بود . و بر اين جواب وارد آورده‌اند كه از اين لازم مىآيد كه براى متحرّك أينى در زمان [ 133 ] حركت أينى نباشد . و همچنين متحرّك كمّى در زمان حركت خالى از كم بالفعل باشد ، و بطلان آن ظاهر است . و علّامهء دوانى از اين رد جواب داده است كه متحرّك در حال حركت متّصف مىگردد به توسّط ميان آن افراد ، و آن توسّط حالتى است ميان صرافت قوّه و محوضت فعل ، و آنچه ضرورى است اين قدر است كه بايد جسم از آن اعراض و توسّط در آنها خالى نباشد . و امّا آنكه بايد از افراد بالفعل آن اعراض خالى نباشد نه ضرورى است و نه مبرهن ، بلكه شايد كه برهان اقتضاى خلاف آن نمايد . و بر اين جواب وارد مىآيد كه متحرّك در أين از امورى است كه در هر آنى كه فرض شود جسمى بر او احاطه نموده است . پس بالضّروره براى آن « أين » بالفعل خواهد بود و الّا خلأ لازم مىآيد . و ايضا چون افلاك هرگز از حركت وضعيّه خالى نيستند بايد كه هرگز براى آنها وضع نباشد . و حق در جواب آن است كه افراد مقوله كه حركت در آن واقع مىشود منحصر در افراد آنيّه نيست ، بلكه براى آنها افراد زمانيّه تدريجيّة الوجود است كه منطبق است بر حركت به معنى قطع ، بلكه در نزد بعضى عين حركت به معنى قطع است . پس براى متحرّك

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 3 ، صص 69 - 70 .