احمد بن محمد حسينى اردكانى
202
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
ظاهر البطلان است ، زيرا كه حركت از سرعت و بطء منفك نمىشود و هر چه از چيزى منفك نمىشود متصوّر [ 121 ] نيست كه آن چيز اقتضاء امرى نمايد بدون آن شىء و اگر چه در اقتضاء دخيل نباشد . و اگر مقصود آن است كه با قطع نظر از حدّى از سرعت و بطء اقتضاء قدرى از زمان مىكند ، آن نيز فاسد است ، زيرا كه نسبت حركت به حدود سرعت و بطء مثل نسبت جنس است به فصل در بسايط انواع و در نوع بسيط هيچ تقوّمى براى جنس نمىباشد نه در خارج و نه در ذهن مگر به فصل ، و هر چه در نفس الامر تقوّم ندارد چيزى را اقتضاء نمىتواند كرد . و اگر مقصود اين باشد كه ماهيّت حركت اقتضاء زمانى مىكند ، لازم مىآيد كه [ زمان حركت ] با زمان بعضى از آن متساوى باشند . و اين محال است ، زيرا كه زمان بعض حركت بعض زمان آن حركت است ، بلكه حركت از آن حيثيّت كه حركت است بجز امرى مطلق از زمان و مسافت را اقتضا نمىكند و قدر معيّن از آن دو را حركت مخصوصه اقتضا مىكند . و اگر مقصود آن است كه حركت باستقلالها با قطع نظر از عايق زمانى را اقتضا مىكند و با عايق زمانى ديگر را ؛ مىگوييم كه حركت چيزى است قابل شدّت و ضعف به حسب حدود سرعت و بطء ، و ماهيّت آن را تصوّر نمىتوان نمود مگر با حدّى از آن حدود ، و تحصّل آن در ضمن مرتبهاى از آنها محتاج به مخصّص است ، و ممكن نيست كه مخصّص طبيعت باشد به جهت عدم تفاوت در آن ، و نه قاسر به جهت انتهاء قسر به طبيعت . اين قدر هست كه اگر حركت نفسانى باشد مىتواند شد كه نفس محدّد حال آن در سرعت و بطء باشد به واسطهء ادراك مرتبهاى از آنها به قوّهء خياليّه كه ملائم با نفس باشد و از آن ميل به آن مرتبه بهم رسد ، و به حسب آن ميل حركت بر حدّى معيّن از سرعت و بطء حاصل مىشود . پس اگر فرض كنيم ارتفاع جميع چيزهايى را كه وجودش با جسم به حسب ذات جسم واجب نيست تحقّق حركت ممكن نخواهد بود ، زيرا كه براى [ 122 ] حركت محدّدى موجود نمىباشد مگر در حالتى كه حركت نفسانى باشد كه در اين صورت نفس حال حركت را در سرعت و بطء تحديد مىنمايد به نحوى كه مذكور شد . و امّا در حركات طبيعيّه چون براى طبيعت نه تفاوت است و نه شعور به ملائم و غير