احمد بن محمد حسينى اردكانى
187
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
دانستهاند و بعضى وضعيّه و بعضى كميّه . و هر فرقه به چيزى متمسّك گرديدهاند كه تفصيل آن در شرح كلّيّات قانون مذكور است . و امّا حركت نفس به اعتبارى اراديّه است و به اعتبارى طبيعيّه . و جهت اعتبار ارادى بودنش آن است كه متنفّس را ممكن است كه هر نفسى را به تقديم و تأخير اندازد به حسب ارادهء خود ، ليكن [ 104 ] به حسب احتياج ضرورى به آن ارادى نيست . و آنچه گفتهاند كه براى نائم اراده نيست و تنفّس هست وارد نمىآيد ، زيرا كه از نائم حركات اراديّه صادر مىشود ، ليكن شاعر به اينكه اراديّه است نيست . و امّا حركت نموّ ظاهرتر اين است كه طبيعى باشد ، زيرا كه طبيعت نامى اقتضاى زيادتى در اقطار در وقت نفوذ غذا مىكند . و همچنين حركت نبض را محققين حركت طبيعيّه مىدانند ، زيرا كه به حسب قصد و اراده و به حسب قاسر خارجى نيست ، بلكه به قوّهء حيوانيّه است كه در قلب موجود است . و اگر كسى گويد كه بايد حركت طبيعيّه به يك جهت باشد ، بلكه بايد كه صاعد يا هابط باشد ، چنان كه به آن تصريح نمودهاند . مىگوييم كه اين حكم در بسايط عنصريّه است . و امّا در غير آن مثل طبيعت نباتيّه يا حيوانيّه حركات به جهات و غايات نيز مىتواند بود . و شأن طبيعت قلب و شريان حركت از مركز خود است به محيط كه حركت انبساط است و از محيط خود به مركز كه حركت انقباض است ، و ليكن غرض از انبساط تحصيل محيط نيست تا وقوف در نزد آن لازم آيد و از انقباض نيز تحصيل مركز نيست ، بلكه جذب هواى مصلح مزاج و دفع مفسد آن است . و اين دو حالت لحظه به لحظه متجدّد مىگردد و به آن اعتبار آثار متضادّه از قوّهء واحده ظاهر مىگردد . و بعضى از محققين گفتهاند كه أولى آن است كه بايد به قسمى ديگر از حركت غير از اقسام اربعه مذكوره قائل شد و آن را به حركت تسخيريّه موسوم گردانيد . و آن حركتى است كه مبدأش نفس است به استخدام طبيعت استخدامى بالذّات نه به قصد و اراده زايده ، و به اعتبار اضافه اين قسم يا بايد كه طبيعى را به دو قسم كرد : يكى به استخدام و ديگرى بالذّات و يا ارادى را به دو قسم كرد . و از اين قسم است حركت مستدير فلك كه منسوب است به طبيعت فلك به استخدام نفس آن را .