احمد بن محمد حسينى اردكانى

184

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و دفعش : آن است كه امتناع وجود حركت در آن وصول به منتهى ، و همچنين در جميع آنات ديگر مسلّم است و از آن امتناع مطلق وجود لازم نمىآيد ، زيرا كه رفع خاص مستلزم رفع عام نيست ، بلكه وجود حركت به معنى قطع در زمانى است كه نهايت آن « آن » وصول متحرّك است به منتهى . و شبههء ديگر : آنكه اگر حركت متّصلهء قطعيّه موجود باشد از اتّصال ماضى آن به مستقبل اتّصال موجود به معدوم لازم مىآيد . و جوابش : آن است كه اگر به معدوم ، معدوم در حال مراد است ، [ 101 ] يعنى در حدّ مشترك ميان ماضى و مستقبل ، حركت در ماضى نيز به اين معنى معدوم است . و اگر مراد معدوم مطلق است حركت در مستقبل به اين معنى معدوم نيست ، بلكه در زمان مستقبل موجود است . و آنچه لازم مىآيد اتّصال كائن در زمان ماضى است به معدوم فى الحال كه در زمان مستقبل موجود است به حيثيّتى كه از هر دو موجود متّصل واحد شخصى متحقّق گردد در مجموع دو زمان ، و محالى در اين نيست . بلكه عين مدّعى است . شبههء ديگر : آنكه ماضى از حركت اگر موجود باشد ، يا مراد اين است كه وجودش با وصف مضيّ مقارن است . و از اين لازم مىآيد كه هم موجود باشد و هم معدوم ، زيرا كه معنى مضىّ انقضاء است و بس ، و اگر مقارن وصف حضور باشد و به زوال حضور زايل گردد بايد كه در آن موجود باشد ، چه اگر در آن موجود نباشد بايد كه در ماضى موجود نباشد و به همين نحو است وجود در استقبال . و جوابش : اين است كه ماضى از حركت موصوف است به وصف انقضاء قياس به آن ، نه در نفس زمان ماضى و نه به حسب واقع مطلقا . پس آنچه از آن مسلوب است وجود مقيّد به كون فى الآن است ، پس آن ظرف سلب وجود است و ظرف حكم به سبب مطلق وجود در اعيان نيست ، و ميان اين دو معنى فرق است . و مثل اين است سخن در حركت در مستقبل . فصل دوم در اثبات محرّك چون حركت صفت وجوديّهء امكانيّه است قابل مىخواهد ، و چون حادث است بلكه