احمد بن محمد حسينى اردكانى

182

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

موجود باشد و نه جزءاش ، بلكه نهايت وجود در آن باشد و نهايت شىء از آن شىء خارج است ، و وحدت شىء اباء از وجود در زمان ندارد ، زيرا كه مثل حركت و زمان از امور ضعيف الوجودند كه وجود هر جزئى از آنها با عدم جزئى ديگر قرين است ؛ و تدرّج در حدوث منافى وجود شىء ممتدّ واحد موجود در زمان نيست ، بلكه منافى وجود تمام آن يا بعضى از آن در « آن » است ، و لازم نيست كه براى هر حادثى ابتداء آنى بوده باشد كه تمامش يا جزءاش در آن « آن » موجود گردد . و منشأ اين غلط اشتراك لفظ « ابتدا » است در ميان دو معنى متغاير ، زيرا كه لفظ ابتدا ، گاهى اطلاق مىشود بر طرف شىء و نهايت آن ، و گاهى بر آنى كه شىء دفعىّ الحدوث مستمرّ الذّات اوّلا در آن حادث مىگردد . و حركت از امور دفعىّ الحدوث مستمر نيست ، پس ابتداء آنى [ 99 ] براى آن نخواهد بود و براى جزءاش نيز نمىتواند بود ، زيرا كه جزء حركت حركت است » « 1 » « و ببايد دانست كه لفظ حركت را بر دو معنى اطلاق مىكنند : يكى توسّط شىء در ميان مبدأ و منتهى به حيثيّتى كه هر حدّى كه در وسط فرض شود آن شىء پيش از وصول به آن و بعد از وصول در آن حدّ نباشد . و صورت حركت اين است ، و آن صفت واحدهء شخصيّه است كه به تغيّر حدود توسّط متبدّل نمىگردد ، زيرا كه معنى كون المتحرّك متوسّطا منوط به حدّى دون حدّى نيست . و اين متوسّط اگر چه به حسب ذات واحد شخصى مستقرّ است ، ليكن به واسطهء نسبتش به حدود غير متناهيهء مفروضهء در مسافت قابل انقسام و غير متناهى است به حسب فرض ، زيرا كه براى آن حدود بالقوّه‌اى هست به اعتبار موافات با حدود مسافت ، پس امرى خواهد بود مستقر به حسب ذات و غير مستقر به حسب نسبت به آن حدود . و چنان كه هر حدّى كه در مسافت متّصله واقع است و هر نقطه‌اى كه در ميان دو طرف خط واقع است بالفعل نيست ، بلكه بالقوّه است ، همچنين هر كونى از اين اكوان نيست مگر بالقوّه . و به اين جهت مىگويند كه حركت وجودى است ميان صرافت قوّه و محوضت فعل ، و در رسم آن گفته‌اند كه : كمال أوّل لما هو بالقوّة من جهة ما هو بالقوّة .

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 3 ، صص 27 - 29 ( به نقل مير داماد )