احمد بن محمد حسينى اردكانى
171
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
بسايط عناصر و مركّبات آنها ربّى در عالم قدس هست ، و آن عقلى است كه مدبّر آن نوع و صاحب عنايت به آن نوع است ، و او است غاذى و منمى و مولّد در اجسام ناميه ، زيرا كه صدور اين افعال مختلفه در نبات از قوّهء بسيطهء عديمة الشّعور ممتنع است ، و همچنين از نفوس ما ، و الّا بايست كه ما را شعور به آنها حاصل باشد . و اين گروه تعجّب مىكنند از كسى كه مىگويد كه الوان عجيبه كه در پرهاى طاوس است به جهت اختلاف امزجهء پرهاست بدون قانونى مضبوط و ربّ النّوعى كه حافظ آنها باشد . بلكه آن گروه جميع انواع اجسام و هيئات آنها را نسبت مىدهند به آن ارباب ، و مىگويند كه اين هيئات عجيبهء مركّبه ظلال اشراقات نوريّه و نسب معنويّهاى است كه در آن ارباب نوريّه است . چنان كه هيئت بسيطه در نوعى ، مثل رايحهء مشك ، ظلّ هيئت نوريّه است در ربّ آن نوع . و مشائين را دليلى بر انحصار عقول عشره نيست ، و نبايد كه سلسلهء عقول منحصر در سلسلهء طولى باشد ، و واجب نيست كه ترتيب افلاك مأخوذ با ترتيب عقول باشد . بلكه چنانچه شيخ اشراق بيان كرده است مبلغ بسيارى از عقول در سلسلهء طولى حاصل مىشود [ 87 ] ، و از آن طبقه بر نسبتهايى كه در ميان آنهاست طبقات عرضيّه حاصل مىگردد كه جارى مجراى فروعند ، و از آن فروع اجسام فلكيّه و عنصريّه از بسائط و مركّبات حادث مىشود . و عدد هر دو فريق بسيار است ، چنان كه در كلام مجيد وارد شده است كه : وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ، ( مدثر : 31 ) . و صاحب نوع نفس نمىتواند بود ، زيرا كه نفوس از تألّم ابدان متألّم مىشوند ، و صاحب نوع متألّم نمىشود . و براى نفس علاقه به يك بدن بيشتر نمىباشد ، و صاحب نوع را به جميع ابدان نوع عنايت است . و ربّ النّوع در افاضهء فيض به نوع طالب كمال نيست . به خلاف نفوس كه محتاجند به استكمال به جسم . و علاقهء آنها به اجسام به جهت نقصى است كه در جواهر آنهاست و به علاقه به جسم كامل مىشوند ، و كمال مفارق محض تشبّه به مبدأ واجب بالذّات است . و جواب از اين اعتراض ، با تسليم وجود صور عقليّهء مفيضهء بر انواع ، آن است كه بالبديهه معلوم است كه صدور اين آثار از اجسام يا از مفارق به واسطهء مبدأ قريبى است كه