احمد بن محمد حسينى اردكانى

132

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

مىكند . پس مىتواند شد كه بر وجود واحد دو مفهوم مختلف به حسب معنى صدق كند . و يكى مقوّم آن باشد و ديگرى عارض آن . پس ممتد از حيثيّت معنى وحدانى در هر حدّى كه باشد مقوّم جسم است ، و از آن حيثيّت كه صفت مقداريّت [ 43 ] و كميّت براى آن هست از عوارض جسم است و تعيّن در قدر غير معنى تشخّص است و ابهام در شىء مستلزم آنكه كلّى باشد نيست . و بالجمله امتداد جوهرى ، يعنى ممتد به نفس ذات خود كه مقوّم جرم عينى شخصى است ، امرى است متعيّن بالذّات و مبهم المقادير كه هر يك از مقاديرش تعيّنى است مقدارى و تعيّن ذاتى منافى ابهام مقدارى نيست ، و آنچه عرضى است همان متعيّن مقدارى است از آن حيثيّت كه كم است ، نه از آن حيثيت كه منبسط در جهات است و متّصل جوهرى در وجود غير متّصل عرضى نيست ، بلكه تغاير آن دو در معنى و مفهوم است ، و تغاير در مفهوم موجب توهّم اين معنى شده است كه حكما در جسم دو ممتد قائلند . و در جواب از دليل دوم گفته است كه ممتد به معنى جوهرى را كليّت و جزئيّت و كبر و صغر نمىباشد ، و همهء اينها از عوارض ممتد مقدارى است . و از دليل سوم جواب داده است كه معنى حركت در كم آن نيست كه براى موضوع مقدار معيّنى از اوّل زمان حركت تا آخر باقى باشد و به ضمّ مقادير ديگر به آن مقدار اوّل زياد گردد ، بلكه معنيش آن است كه در هر آنى از آنات زمان حركت و در هر جزئى از اجزاء فرضيّهء آن بر تمام موضوع مقدارى وارد گردد . و تمام آن مقدار بدل از مقدارى كه در آن سابق براى موضوع بوده است باشد . پس در تخلخل جسم مقدارى از اوّل امر تا آخر آن باقى نمىماند كه توان گفت كه بر همان نحو باقى است يا بر آن افزوده است . پس آنچه در زمان حركت تخلخل از اوّل تا آخر باقى است همان مادّه است با مقدار ما بر سبيل تبادل و مسافت خصوصيّات آن مقادير است و مبدأ آن مقدار صغير است كه به مجرد تلبّس به حركت باطل گرديد و منتهاى آن مقدار كبير است كه در آن آخر از زمان حركت حادث مىگردد . و بر اين قياس است اشتداد و تضعّف در [ 44 ] حركات كيفيّه . و تحقيق اين مطالب خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . بحث هفتم : آن است كه وجود سه امر در جسم به اعتبار امتداد مسلّم است : يكى جوهر غير