احمد اديب پيشاورى

42

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

چهل هزار عسس شب بحفظ و حراست آنشهر اشتغال مينمايند و در ميان شهر چند رود بزرگ جاريست و سيصد و شصت و پنج جا بر آن پل چوبى و قنطره بسته‌اند و زورق خرد و بزرگ بسيار در آن افكنده . در چنين شهر باعظمت تمام اسواق و محلات و رواق آن را بخشت پخته و سنگ تراشيده فرش كرده‌اند چنان كه در ايام باران اصلا گل و لاى نميشود همه كس بفراغت رفت‌وآمد مينمايند . در آئين اكبريست كه در هندوستان باستانى شهرى است بزرگ و بر دور آن سنگين قلعه سترگ سيصد و هشتاد و چهار بازار و هريك بازارى مشتمل بر صد چارسو . در آنشهر صد و هفت سراى تجار و هر سراى مملو از اشياء نفيسه هر بارو و دروازه ده هزار مسجد . و از غرايبى كه در آنشهر است سنگ پاره‌اى هست كه هرچه از فلزات بر او نهند فى الفور طلا شود . در تاريخ هفت اقليم مرقوم است كه در زمان المهدى بالله عمارت شهر رى بدينمنوال بوده است ششهزار مدارس و خانقاه و چهارصد حمام و هزار و سيصد و شصت مسجد و چهل و ششهزار و چهارصد طاحونه هزار و دويست كاروانسرا و دوازده هزار و هفتصد منار پانزده هزار و سى و پنج يخ چاه و چهارصد و پنجاه عصار خانه و هزار و هفتصد قنات جارى هيجده هزار و نود و يك رودخانه محلات نود و شش و در هر محله چهل و شش كوچه و در هر كوچه چهل