احمد اديب پيشاورى
37
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
وجود اهل آنجا در آنملك مثل كيمياست و جميع سكنه متمول و از ثروت كامياب ، زنان ايشان در نهايت جميلهاند و براى بردن قلوب مردمان در غربيله . غرايب شهر زنگبار محمد طاهر بن عماد الدين در تاريخ آورده كه در زنگبار درويش و غنى چادر بر دوش دارند و فوطه دو سه پيچ را پيچيده بر سر ميگذارند در اين محال مطلقا اسب نميباشد و رسم سوارى مستمرى نبود روز مصاف حربه ايشان از استخوان پشت ماهى بسان اره است . و بزرگان آنقوم اگر به جائى روند بر روى پالكى بروند پادشاه را تاج بر سر باشد و رومال منقش زردوزى پيچيده بجاى دستار باشد و دايم نقاب بر رويشان باشد و صورت به كسى نشان ندهند مگر عزيز معتبر چهرهء او را بىپرده تواند ديد و كسى از فرمان او سر نتابد و هرگاه فرمانده كسى را امان دهد مهر و برنج نزد او فرستد از قديم رسم آنولايتست . در تاريخ روضة الطاهرين منقولست چون شهنشاه جهان سلطان عالم اسكندر عالمگير بسير ظلمات در جستجوى آب حيوان روا نشد در اثناى راه بشهرى رسيد كه موسوم به هروآم و بزنان متعلق بود . فرمانرواى آنمرز و بوم طرف راست بر صورت زنان و طرف چپ بسان مردان مينمود همه مسلح باسلحهء جنگ و هريك تهمتن دوران تن تنها خود را بر صف دليران ميزدند و در هر كوچه هزاران هزار زن مسلح و مكمل تردد مينمودند و همه لعبتان تندخو دوشيزه و پاكرو و باكره