احمد اديب پيشاورى
32
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
در پيشش گذارند خلايق بسيار از مرد و زن آن ديار جمع ميشوند و سازها را بنواز در مىآورند هريك از خويشان نزديك مرده در جوار او قبه و پايها راست ميسازند و فرش فراخور آن در آن مىاندازند . كنيز كه آمادهء سوختنست خود را در هر هفت ساخته و پيرايهء و الا در بر انداخته اول نوبت بنوبت بقبههاى خويشان صاحب خود ميرود و صاحبان قبه هركدام يك مرتبه با او صحبت ميدارند بعد از انفراغ جماع بآواز بلند ميگويد كه به صاحب خود خواهى گفت كه من حق برادرى و قومى بجا آوردم و ديه را از ذمهء خود ادا كردم . همچنين نزد همه قبهها رفته صحبت داشته و هريك بعد از انفراغ مباشرت همان حرف به زبان مىآرد . پس از آنجا بيرون برآيد و سگى را دو پاره نموده بر يمين و يسار كشتى نثار نمايد همچنين خروسى را سر از تن جدا ساخته در ميان كشتى اندازد . و بعد از آن گروهى كه با كنيز صحبت داشتهاند دستهاى خود را فرش راه او ميسازند و چشم تماشا بر روى او گشايند . كنيز مزبور پا بدست ايشان نهاده بدرون كشتى ميرود و قدح مالامال از شراب ارغوانى كشيده سه مرتبه از كشتى فرود آمده و پا بر دست ايشان نهاده بالا ميرود و چند افسون ميخواند و ميان گنبد كه نعش را گذاشتهاند ميرود و هركس از خويشان نزديك مرده در آن در آمده با كنيز جماع مىكند و در حضور مرده شهوت ميراند . چون از اداى برادرى فارغ ميشوند پيرزالى را كه به اعتقاد ايشان ملك الموتست مىآرند و او رفته زن را در پهلوى مرده مىخواباند و شش نفر از قرابتان غريبه در گنبد درآيند دو نفر دست كنيز و دو نفر پاى او را گرفته