احمد اديب پيشاورى
28
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
در روضة الطاهرين آوردهاند كه جزيرهايست ما بين مشرق و شمال بنگاله و هميشه آنجزيره پر از گل و لاله مىباشد يكجانب آن بكوره كوهات پيوسته است و سمت ديگرش به ختا و در آن ولايت ابريشم فراوان مىشود و اسب جنگلى بسيار بهم ميرسد كه آنها را تان كهن ميگويند و اكثر ابلق ميباشند . سكان آنجا سر هر سال دو سه هزار آدميزاد ميكشند و باعث اينهمه خونريزى آنست كه در ايام سابق راجه آنجا باب كيور نام داشت و سيصد زن در حبالهء نكاح درآورده و بيكى از ايشان قيافه نام ميلى تمام داشت و او راجه را به قوت سحر و جادو مبتلاى خود نموده و در هر ماه اين حالت روى ميداد كه زبان از دهانش يكوجب بيرون مىآمد تا پنج شش آدم را نمىكشتند و خونشان نمىخوردند زبانش به حال اول نمىآمد . و در اين ايام در ميان آنها چنين قرار يافته كه هركس از توابع و لواحق راجه بيمار شود فى الحال چند آدم را گرفته مقتول سازند و براى همين امرا و اعيان راجه چند نفر را گرفته در قيد ميدارند كه هرگاه عارضه روى دهد آنها را هلاك سازند . و در ايام قديم بال كوساسن نام راجهء آنملك روى خود را بهيچكس نمينمود و در شبها برآمده ديوان مينمود و مردم ميگفتند به مرض خورهء بينى گرفتار است و لب بالاى او ريخته بود از اين رهگذر از خلق احتراز مينمود حتى پسران خود را نميديد و هرگاه ميخواست قدوقوارهء اطفال خود را ملاحظه نمايد سالى يك دفعه رخوت آنها را طلبيده ملاحظه مينمود و از آن ميدانست كه اطفال بچه سن شدهاند و زور و قوت او بمرتبهاى بود كه تير پانزده مشتى در كمان مينهاد و بر زمين ميزد كه تا پر به زمين مىنشست