احمد اديب پيشاورى

18

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

در همان تاريخ مسطور است كه در جزيره‌اى از جزاير هندوستان جنت مكان ولايتيست معموره به نيكوئى مشهور سه ساله جهازات از بنگاله بدان جزيره رفت‌وآمد مىكند و خطر و بيم هم نيست و جانوران در آن ولايت بسيار مىشود بغايت خوشرنگ و فصيح‌زبان مىباشد قرنفل و دارچينى حاصلات آنجاست و راجهء آنجا از راجهاى ديگر ممتاز است و پنج زنجير فيل سفيد دارد و روش مردم آنولايت از هندو و مسلمان عليحده اشتر مىپرستند و از مى همه سرمستند . اگر احيانا شخصى اشترى بدان ديار برد همسنگ آن جواهر ميدهند و اشتر ميگيرند و تختى از طلا ميسازند و جواهر قيمتى بر آن نصب ميكنند و بر آن شتر مىبندند و بروش خود عبادت مىنمايند و طلا و جواهر به نذر و نيت آن مىآورند و مردم دانا و اكابر خود را بزبانى كه دانند راوتى مينامند چنانچه در هندوستان دانا را پندت و اچارح گويند و در فرنگ بادرى و در چركس كيتش ميخوانند و ايشان راوتى خوانند و هرگاه يكى از راوتيان فوت شود مال او را به تمام جمع نمايند و سه روز خاص و عام را حاضر سازند و مال راوتى را به مصرف اطعمه لذيذه و نقليات خوش و اشربهء دلكش صرف سازند . پس از آن خيابانى مقرر سازند كه از براى همين صحبت ساخته‌اند ، راوتى مرده را بر سر آنخيابان آورند و شكم او را از داروى تفنك پر ساخته آتش زنند چنانچه اعضاى او متفرق و لخت‌لخت گردد . بعد از آن استخوانهاى او را يك جا كرده در خاك سپارند و صورت قبرى بر آن سازند و خويش و قوم راوتى تا مدت دو سه ماه بر سر قبر آمده نوحه كنند و ناله‌هاى دردآلود بركشند .