احمد اديب پيشاورى
14
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
كرسى آن از روى تخمين سى ذرع بود و بر بالاى آن كرسى ستونهاى پنجاه گزى نصب كرده بودند و عمارات عاليه بر دور آن بود و از آن جمله ستون شصت گزى ، در پيش ستونها سه دروازه ، دروازهء ، ميانين ارفع و اوسع مىنمود و در چپ و راست دروازهها كوس و كوركه و نفير و نقاره و ناقوس بعضى آويخته و بعضى ايستاده و قريب دو هزار مغنى بعضى خواننده و برخى سازنده ايستاده آوازهاى زير و بم باهم ساز كرده به زبان ختاى و الحان و اصول ، ايشان دعا و ثناى شهريار ختا مىگفتند و مقدار ده هزار كس مرد مسلح همه حربهها مثل سنجق و دور باش و ژوبين و خشت فولاد و تبرزين و گرز و نيزه و شمشير و خنجر در دست داشتند و در اطراف آنفضا خانهها و صفهها و شبكهها بود و فرش تمام زمين سنگ تراشيده چون روز روشن شد آنجماعت كه بر بالاى كوشك منتظر برآمدن پادشاه بودند بيكبارگى كوس و كوركه و سنج و ناقوس و دمامه و نفير و نقاره فرو كوفتند چنانچه زلزله در گنبد خضرا افتاده آنسه دروازه گشاده گشت و خلايق از بيرون به اندرون دويدند ما را از آنفضا بقصر ديگر بردند آنمحل را از اول بغايت دلگشا و وسيعتر ديديم در آن فضا كوشكى در نهايت آراستگى بود و از كوشك اول بزرگتر مىنمود و در تكلف و تزيين از اول بهتر تخت با زيب و زينت آوردند كه در بلندى چهار ذرع بود و بر گرد آن مانند خرگاه چادر برافراشتند كه پوشش آن اطلس زرد و درون آن از برد ختائى بود و تصاوير مختلفه چون سيمرغ و اژدها و غيرهما بر آن مصور بود . بر بالاى آن تخت كرسى زرين نهاده و از دو جانب ختائيان صف زده ايستاده اول امراء تومان پيش آمدند و پس از ايشان هزاره و صده و اينها از شماره افزون بودند و در دست هريك لوحى كه يك گز طول و ربع عرض داشت و به غير آن لوح در هيچ طرف نمىديدند و در پس ايشان فزون از حد بيان جوانان جبه