شمس الدين محمد بن محمود آملي

79

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

كراهت همچو حلق مستبشعه استماع افتد و باتفاق آن را نغمه خوانند با آنكه محبوب اليه بالطبع نيست و بعد از آن گفته كه هرگاه دو صوت مختلف در حدت و ثقل استماع افتد اگر ادراك تفاوت مقدارى ميان آن ممكن باشد چنان كه ارباب ارتياض بسماع نغم حكم كنند كه يكى از آن دو زايد است بر ديگرى در حدت يا ثقل به نصف يا ثلث يا ربع يا ضعف يا غير آن از نسبت بنغمه جزم كنند و الا نه و بنابراين در تعريف نغمه گفتند النغمه صوت يمكن ادراك تفاوت الكميه من ثقله او حدته بالنسبة الى آخر من حيث هو كذلك و جواب از آنكه گفت تعريف مانع نيست آنست كه حصول نغمه صورت نبندد الا كه از اهتزاز جسمى در هوائى يا هوائى در جسمى به شرط آنكه مستحصف و املس باشد پس جسميرا كه بر روى زمين بكشند از آن دو نوع صوت حادث شود يكى از از قلعى كه حادث شود از انفصال او از اجزاى زمين انافانا بعد از اتصال او بر آن چنان كه دست خياط عند الفتل چون بر خيط بگذارند حادث شود و اين نوع از مبحث ما نيست چه بحث در صوت قرعيست . و دويم آنكه حادث شود از صدم او تضاريس زمين را و اين نوع اگر چه قرع است اما هم از مبحث خارج است چه بحث ما در صوت قرعست كه او را امكان لبث باشد و درين امكان لبث نيست بلكه جسم مجرور چون قرع بعضي از تضاريس كند اگر مقروع در هوا مهتز شود بيشك احداث نغمه كند و الا نه و اگر قارع كه جسم مجرور است از اجسام مهتزه باشد هرگاه كه قرع بعضى از تضاريس كند و تضاريس در استحصاف و عدم آن مختلف نباشد مهتز نشود و احداث نغمه نكند بنابر آنكه لبث بر حدى معين از حدت و ثقل نباشد و اگر تضاريس متشابه باشند مهتز شود و احداث نغمه كند و جواب از آنكه گفت تعريف جامع نيست آنست كه مراد از محبوب اليه بالطبع آن نيست كه به نسبت با جميع طباع باشد در جميع ازمنه و الا هيچ