شمس الدين محمد بن محمود آملي

76

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

مصادمت تازيانه است با هوا و بسيار بود كه دو هوا بحسب اختلاف مهب متصادم شوند و از آن تصادم آواز حادث شود . ششم آنكه شرط مزاحمت از حركت در تعريف قرع تكرار محض و تحصيل حاصل است چه مزاحمت إلا از حركت صورت نبندد و اگر بجاى مزاحمت مصادمت كفتى ازين شرط مستغنى شدى چه هر مصادمتى مزاحمت باشد بدون عكس چه مزاحمت شايد كه بعد از مماست افتد ، چنان كه سنگى را به سكون مماس آبى گردانند و حينئذ منتج صوت در همه صورت نگردد بنابر آنكه سبب حدوث صوت بنا بر تقرير او آنست كه هوا ميان قارع و مقروع بسبب مزاحمت ايشان منضغط گردد و از مقام خود بسرعت به اطراف جهد و هر جزوى از آن هوا بسبب سرعت جزوى ديگر را كه مماس اوست صدم كند و همچنين ثانى مر ثالث را و ثالث رابعرا تا آن انصدام بجزئى از هوا كه مماس طبل سامعه است منتهى شود و عصبه مفروشه در سامعه از انصدام آنجزء متأثر گردد و قوت سامعه آن را درك كند . و اينجا ادراك بسبب تموج هوا از جميع جهات تواند بود جواب از اول آنست كه اسناد صوت بحسب عرف به مزحوم از آنجهت كنند كه از تأثير زاحم در مزحوم پيدا شود . چنان كه از تأثير ضارب در مضروب نبينى كه چون زاحم در ابريشم زخمه است و در طاس سنگى كه در آن اندازند و اشباه آن و در تازيانه تحرك و در حلق و ناى و نى هواى مدفوع به قوت و مزحوم ابريشم و طاس و آخر حلق و اندرون ناى و نى لاجرم اسناد به مزحوم كنند و تحقيق اين قول موقوفست بر آنكه صوت اول در جسم مزحوم پيدا مىشود و بعد از آن در هواى مجاور آن يا اول در هوا و بعد از آن در مزحوم و هر چند هيچيك ازين متحقق نيست . اما به واسطهء آنكه تأثير در مزحوم ظاهر مىشود عرف اسناد به مزحوم كرد و چون دو سنك مصادم يكديگر شوند نسبت او به يكى اولى نباشد از نسبت