شمس الدين محمد بن محمود آملي
74
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
پس آن را به ابريشم بدل كرد و در استخراج آلتى كه ابريشم بر آنجا بندد فكر ميكرد تا روزى در دامن كوهى ميرفت سنك پشت افتاده بود پوسيده و پوست روى كاسه باقى مانده و چون باد در تجاويف آن مىافتاد آوازى از آنجا بيرون ميآمد آن را برداشت و اصل بربط ساخت و دسته برو بست و در تكميل و تتميم آن سعى نمود تا بكمال رسيد . و اما آنچه خلاصه اين فن باشد در پنج باب ايراد كنيم : باب اول در صورت و لواحق آن مشتمل بر چهار فصل : فصل اول در تعريف صوت و كيفيت حدوث آن . بدانكه صوت كيفيتى است كه لذاتها مسموع شود و لذاتها گفتم تا حدت و ثقل و جهارت و خفائت و غير آن خارج شوند چه اينها كيفيات مسموعهاند اما به تبعيت صوت مسموع شوند و سبب سماع او بحسب آنكه ما مييابيم تموج جسمى سيال رطب است و مراد از تموج امريست كه حاصل مىشود از صدمى بعد از صدمى و سكونى بعد از سكونى و سبب تموج يا مساسى عنيف است كه آن را قرع خوانند يا تفريقى غنيف كه آن را قلع خوانند و صوتيكه در اين فن مستعملست قرعيست و حكيم كامل ابو نصر فارابى ( ره ) گفته از اجسام بعضى آنست كه چون جسمى ديگر مزاحم او گردد با او مقاومت نكند بلكه منقاد او گردد يا بدانكه با جهت عمق خود مندفع شود . همچو پشم و پنبه يا بدانكه منحرف شود تا مزاحم به حال خود حركت كند همچو آب و ساير مايعات يا بدانكه متنحى شود از مزاحم و با او به جهت حركت او مشايعت كند و چون بحسب اين احوال مقاومت نباشد لاجرم در جسم مزحوم