شمس الدين محمد بن محمود آملي

575

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

بگويند تا مجموع را 2 نيمه كند ديگر باره پرسند كه كسر دارد يا نه اگر داشته باشد 2 عدد جهت كسر دو يمين بر سر آن يكعدد گيرد و بگويند تا آن نيمه را صحيح كند و بر سر آن مجموع نهد و جمله را جمع كند و نه نه طرح نمايد تا كم از نه بماند و در برابر هر نه چهار عدد گيرند و آن عدد كه از كسور حاصلشده باشد بر سر او نهند و آن عدد باشد كه ضمير كرده مثلا 11 عدد ضمير كرده بود . چون به دو نيمه شد كسر داشته باشد آن را صحيح كنند تا 6 حاصل شود بر 11 نهند يك عدد از براى كسر اول نگاهدارد و ديگر باره 17 را به دو نيمه كند با كسر آن را نه گيرد و بر سر مجموع نهد تا 26 شود و از براى كسر دوم 2 عدد نگاهدارد و از 26 نه نه طرح كند و بهر يكى 4 گيرد 8 حاصلشود و سه را كه از براى كسور گرفته بود بر سر آن نهند يازده شود مثالى ديگر كه كسر نداشته باشد 8 ضمير كند : و چون به دو نيمه شود كسر ندارد يكنيمه را بر آنچه ضمير بود افزود 12 شد و به دو نيمه كرد كسر نداشت و 6 را كه نيمه بود بر مجموع افزود 18 شد نه نه طرح كرد و بهر يكى 4 گرفت همان 8 كه ضمير بود حاصلشد . اگر آلات شطرنج يا غير آن از چيزهائى كه از هم متمايز باشند سه قطار بنهند هر قطارى نه عدد . پس بگويند تا يك كس يا بيشتر از جمله آن بيست و هفت يكى را ضمير كند و از هر يك بپرسند آنچه ضمير كرد از جانب دست راست باشد ميم رقم كند و قطار ميانين را الف و قطار دست چپ را لام . و اگر ضمير كنندگان بسيار باشند نام ايشان بنويسند و علامت هر قطارى كه در وى ضمير آنكس باشد آن حرف را در زير نام هر يك بنويسند آنكه يك عدد از قطارى برگيرند و بر جاى ديگر نهند . اما آنچه از قطار دست چپ باشد بالا نهند و آنچه قطار ميانين در ميان و آنچه از قطار دست راست زير و بدين ترتيب آن را سه قطار كنند و ديگر باره از