شمس الدين محمد بن محمود آملي

429

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

شود عمرو گويد ربع آنچه تو دارى به من ده تا با آنچه با من است ده شود . پس با زيد عددى مادون عشر فرض كنند كه آن چهار است مثلا پس با عمرو هيجده باشد تا چون زيد ثلث آنچه با او است بستاند از آن او ده شود ليكن چون عمرو ربع آنچه با زيد است بستاند اعنى يكى آنچه با او باشد نوزده شود پس خطاى اول نه باشد در طرف زياده پس با زيد عددى ديگر فرض كنند مادون عشره كه آن شش است . و حينئذ بايد كه با عمرو دوازده باشد تا چون زيد ثلث آن بستاند كه چهار است ده شود . اما چون عمرو ربع آنچه با زيد است بستاند كه آن يك و نيمى باشد با او سيزده و نيم شود و خطا سه و نيم باشد در زيادى . پس مال اول را كه چهار است در خطاى دويم كه سه و نيم است ضرب كنند 14 شود و مال دويم را كه شش است در خطاء اول كه نه است ضرب كنند تا 54 شود و فضل بين المبلغين را كه چهل است بر فضل بين الخطائين كه پنج و نيم است قسمت كنند تا هفت درهم و سه جزو و از يازده جزو درهمى بيرون آيد آنچه با زيد است اين مقدار بود . پس با عمرو هشت درهم و دو جزء از يازده جزء درهمى باشد . و اگر زيد گويد نيمه آنچه تو دارى به من ده تا با خمس آنچه با منست ده شود . و عمرو گويد ثلث آنچه تو دارى به من ده تا با ربع آنچه با منست ده شود بازيد عددى فرض كنند كه از خمسة امثال ده ناقص باشد چه اگر خمسه امثال يا زياده باشد چون خمس او بستانند با او ده باشد يا زياده بى آنچه با اوست پس عدد را ده فرض كنند پس با عمرو 16 باشد تا چون زيد ازو نيمه بستاند با خمس ده كه با اوست ده شود لكن چون عمرو ثلث آنچه با زيد است اعنى سه و ثلثى بستاند با ربع آنچه با اوست هفت و ثلث شود ، و حينئذ خطاى اول دو و دو ثلث باشد در نقصان پس بازيد 15 فرض كنند و حينئذ بايد كه با عمرو 14 باشد تا چون زيد نصف او بستاند با خمس آنچه با اوست ده