شمس الدين محمد بن محمود آملي

404

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و اما شفيف از ادراك آنچه وراى او بود بر سمت مقابلهء او چون مشف اغلظ باشد از هواى متوسط ميان او و ميان بصر مدرك شود و ادراك كثافت از عدم ادراك شفيف بود . و اما ظلرا بصر بقياس به آنچه مجاور اوست از هوا ادراك كند و گاه باشد كه جسم مظلرا بيند و گاه باشد كه نبيند و ظلمت را از عدم ادراك ضوء ادراك كند . و اما حسن از ادراك معانى جزئى مدرك شود كه هر يكى از آنمعانى بانفراد حسن باشد و چون مقترن شوند نوعى ديگر از حسن حاصلشود مثلا ضوء موجب حسنست و بنابرين باشد كه چيزهاى نير را خوب شمارند و لون نيز موجب حسن است و بواسطه اينست كه الوان مشرقه همچو ارجوانى و وردى و ازرق ناظر را خوش آيد و بعد نيز موجب حسن است اما بالعرض چه در صور مستحسنه گاه باشد كه معانى دقيقه بود كه او را بعيب آورد همچو غضون و وشوم . و اما چون اندكى دور باشد آنمعانى خفى بود و حسن او ظاهر شود و گاه باشد كه به عكس بود و تجسم هم موجب حسن است و بنابرين خصيب خوب‌تر نمايد از قصيف . و شكل نيز موجب حسن است چه كره و دايره بهتر نمايد از غير آن و همچنين در ساير آنچه ذكر رفت كه تفصيل آن به تطويل انجامد . و اما قبح از عدم ادراك حسن مدركشود و هر وجهى را از وجوه حسن مقابل او قبحى باشد و در صورتى كه معانى مستحسنه و قبيحه با هم جمعشوند بصر تميز آنكند و هر يكيرا جداگانه دريابد . و اما تشابه از ادراك متشابهين كه در يكمعنى از معانى متفق باشند مدرك شود . و اما اختلاف از عدم ادراك تشابه و بر انحاى مذكوره بصر معانى جزئيرا كه در مبصرات باشد بحسب انفراد و تركيب ادراك كند .