شمس الدين محمد بن محمود آملي
398
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و در صور باحساس اخير جز برينوجه نتواند بود . و چون سهم مخروط عمود باشد بر سطح جزوى كه متاخر است از جليدى و آن قوىترين اشعه باشد و زجاجى شفاف سهم درو نفوه كند تا موضع ثقبه و باقى خطوط در زجاجى از استقامت منعطف شود و انعطاف در مايلى سهم كمتر بود . و در حواشى بيشتر و معلوم است كه آن تغيير صور كند و آن را ضعيف گرداند پس در صورتى كه وارد شده باشد بر سهم ظاهرتر بود و بعد از آن آنچه در پى او بود و ضعيفترين همه آن باشد كه در حواشى مخروط افتد و ازينجا معلومشود كه صورت حاصله در عصبه مشتركه مختلف الاجزا بود و نقطه از آنصورت كه نظير آن نقطه بود كه بر سهم باشد از مبصر أبين از ساير نقاط بود و بعد از آن آنچه مايلى آن بود . و چون مبصر اترا كسى استقرا كند دريابد كه حال بر وجه مذكور است چه ناظر چون در يكوقت ببصر خود مقابل مبصرات بسيار گردد و بصر خود را ساكن گرداند بضرورت آنچه آنها مقابل وسط او بود بهتر از غير آن دريابد و اقربرا بهتر از أبعد با آنكه همه را دريافته باشد . بنابرين بود چون خواهد كه تحقيق چيزى كند بر سطح او سهم بصر را يمين و شمال فوق و تحت بگذراند بر مثال نسج عنكبوت در زمانى اندك تا جميح اجزاى آن را بوسط بصر كه سهمست و بمايلى او از اشعه مخروط بيند و اينحركت را تأمل خوانند ، فصل چهارم در بيان مبصرات بدآنكه آنچه بصر آن را ادراك كند از معانى جزئى بحسب استقرا بيست و دو چيزند ضوء و لون ، و بعد و وضع و تجسم و شكل و عظم و تفرق و اتصال و عدد و حركت و