شمس الدين محمد بن محمود آملي
367
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
آن بزرگترين دايره باشد كه در كره واقع شود و مركز آندايره و كره هر دو يكى باشد و چون دايره بر كره بر دايره ديگر افتد كه بر سطح ديگر قايم باشد اگر هر دو دايره عظيمه باشند از تقاطع ايشان چهار زاويه حادث شود و آن دو دايره بر قطر يكديگر بگذرند و هر دو دايره عظيمه كه متقاطع شوند تقاطع ايشان بر دو نقطه متقابل بود و يكديگر را تنصيف كنند و چون دو سطح مستدير متوازى يكى داخل ديگرى كه مركز هر دو يكى بود بجسمى محيط شوند آن را فلك خوانند و سطح خارج را محدب و داخل را مقعر و گاه باشد كه سطح داخل او را اعتبار نكنند و چون دو دايره و سطحى مستدير بجسمى محيط شوند آن را اسطوانه مستديره خوانند و خطى كه بمركز هر دو بگذرد محور اسطوانه و اگر محور بر دايره عمود باشد آن اسطوانه قايم بود و چون سطح مستدير و دايره بجسمى محيط شوند چنان كه با نقطه بهم آيند آن را مخروط مستدير خوانند و خطى . كه از آن نقطه بمركز دايره رسد محور او بود و اگر محور سطح دايره عمود باشد آن مخروط قايم بود و محور اسطوانه و مخروط را سهم گويند و دايره ايشان را قاعده باب اول در بيان هيات اجرام عالم و ترتيب آن بر سييل اجرام بدانكه مجموع عالم يك كره است و مركز او مركز زمين و يكسطح مستدير بر آن مجموع محيط و از آن سطح تا مركز زمين هيچ جائى خالى نيست بلكه اجرام افلاك و عناصر بعضى ببعضى محيط اند بمثابه توهاى پياز و همه كروى الشكلاند و زمين در وسط و او پيش بعضى سه طبقه است . طبقه محيط بمركز كه بر صرافت ارضيه باقى است . طبقه دويم و سيم طبقه مخالطه به غير كه درو معادن و نباتات و حيوانات