شمس الدين محمد بن محمود آملي

364

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فصل دوم در علم وهم و بناى اين قسم پيش ايشان برياضت است فروترين مرتبه در رياضت آنست كه خلوت اختيار كند و از خوردن حيوانى و آشاميدن مسكرات و مجامعت احتراز كند و كم خسبد و بويهاى خوش به كار برد و بهزل مشغول نگردد و كم خورد و جامهاى پاك و خوشبوى نپوشد و با هيچكس مخالطت نكند و اگر كسى او را بهر چه بدتر رنجاند بمكافات آن مشغول نگردد و بدان التفات نكند و و بالاترين مرتبه آنكه بغذاى روزى ماهى قناعت كند و در هر هفته بجز يكساعت نخسبدد و در هر روز بجز دو دم نزند تا كار تمام شود و در كاينات متصرف گردد و بعد از آن بهر چه خواهد مشغول شود و از چيزهاى غريب كه در آنجا ذكر كنند آنست كه گويند اگر بوقت ضعف و علامت مرگ توهم كند كه آبحيات بر خود ميريزد و بدين وهم جازم شود و استمرار نمايد چنان كه هيچ ترددى در خاطر او نيايد از آن ضعف خلاص يابد و مرگ مندفع شود و پيوسته همين طريقه نگاه ميدارد تا چندان بزيد كه از خود ملول شود و ديگر بدفع مشغول نگردد تا هلاك شود و بعضى گويند اينچنين كس هرگز نميرد بلكه چون از كدورات تمام صافى شود او را با گل و شرب احتياج نباشد و روحانى صرف گردد و از نظر مردم غايب شود گويند اگر كسى نداند كه از عمر او چه مقدار باقيست بوقت آنكه آفتاب برآمده باشد و قدرى بلند شده بصحرا رود رو بسوى مغرب كند و برابر سايه خود در زمين هموار راست بايستد و هيچ نجنبد پس دو دست بر سر زانو نهد چنان كه ركوع مىكند و وهم بر اين گمارد و هيچ چيز در خاطر نياورد پس سر بردارد و در سايه خود احتياط كند اگر سايه تمام اندام بيند دليل بود بر آنكه از عمر او باقيست و اگر بيدست بيند دو سال از عمر وى مانده است و اگر بى