شمس الدين محمد بن محمود آملي

352

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

فصل چهارم در فلاحت و اين حرفت بهترين حرف طبيعيه است و اول صناعتى كه ايزد تعالى و تقدس آدم عليه السّلام را تعليم داد اين بود ، و بتحقيق اكسير اعظم و صناعت مقدم كه نظام عالم و بقاى بنى آدم به دو مربوط است اينست . گويند صحفى كه بابراهيم عليه السّلام نازل شد بيشتر مشتمل بر اين علم بود . و حكما در اين شيوه تأليفات مطول كرده‌اند و شرح و بسط آن كما ينبغى داده و اشكال و صور اشجار و نباتات كشيده و احوال اراضى و اوقات و كيفيت استخراج قنوات و ساير تدبيرات كه درين حرفه بدان احتياج افتد نموده و در اين كتاب هم برمزى از آن اشاره افتد : بدانكه اصل نبات اگر حبّ بوده باشد آن را تخم خوانند و اگر نوى شجر و هر يك از اينها كه بواسطه قوتهاء خادمه و مخدومه كه ايزد تعالى در او تعبيه فرموده چنان كه در بحث قوى ذكر رفت بنهايت كمال رسند و از براى بقاى نوع محافظت اصل خود كنند و هو قوله قائل : ان اللّه فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى . و بيشتر درختان بزرگ را ثمره نباشد بواسطه آنكه ماده باصل درخت مصروف شود مگر درخت جوز كه چون قوى است ماده او بعضى باصل مصروف شود و بعضى بثمره و او بيشتر در بلاد بارده باشد . و صاحب علم فلاحت آورده است كه اگر جوز را بستانند و قشر او باز كنند چنان كه زخمى به او نرسد و آن را در ركوئى يا كاغذى يا برگ چنار يا برگ ديگرى پيچند و بكارند جوزى كه از آن درخت باشد چون كاغذ باريك بود و اگر جوز را در بول كودكى كه كمتر از پنج روزه باشد نقوع كنند و بكارند و اندكى خاكستر بر آنجا افشانند پوست ثمره او چنان باريك باشد كه بدست از هم باز رود و اگر در حالت زرع جوز برگ گل را در زير او ريزند ثمره او بزرگ باشد و گفته‌اند