شمس الدين محمد بن محمود آملي
29
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
باب پنجم در آنكه ارض در وسط السماء چون نقطه است و دليل بر اين آنست كه عظم مقادير كواكب و ابعاديكه ميان ايشانست در ساير مواضع متساويست و نيز ظهور نصفى از فلك البروج و آنچه در زير اوست از افلاك تا فلك شمس دائما دليلست بر آنكه زمين همچو نقطهايست و او را در فلك مريخ و ماوراى او از افلاك قدر محسوسى نيست چه فرق نيست ميان خطيكه خارج شود از ابصار وقتى كه بر سطحى باشيم كه بگذرد بر وجه ارض و ظاهر و خفى را آن افلاك جدا كند و ميان خطى كه خارج شود از ابصار ما وقتى كه بر سطحى باشيم مفروض كه بمركز جميع بگذرد موازى سطح مذكور . باب ششم در آنكه زمين را حركت انتقالى نبود و اگر او را حركتى بودى اگر باسفل بودى بنابر ثقل او بايستى سبق گرفتى بر جميع آنچه ثقلش از زمين كمتر بودى و به آسمان رسيدى و از آن نفوذ كردى و خارج شدى و اگر از مغرب به مشرق در شبانه روزى دوره كردى يا فلك ساكن بودى يا خود هر دو حركت كردندى پس لازم آمدى كه اجسام لطيفه يا ساكن بودندى يا ابطاء از حركات اجسام ثقيله و اين خلاف طبيعت است و نيز لازم آمدى كه سحاب را و هر آنچه متحرك بودى در هوا و آنچه بر بالا اندازند بخلاف جهت حركت كردندى بواسطهء سبق زمين بر جميع آنها و اگر متحرك بودندى به مثل حركت او و مثبت شدى با آنچه در اوست و تحريك او كردى به همان حركت بايستيكه طاير را در جهات مختلف متحرك نديدندى و محسوس خلاف اين مجموعست .