شمس الدين محمد بن محمود آملي

276

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

چنين است و چون بيان كرده شد كه سياهى و ازرقى و زردى و سبزى در چشم ناپسنديده است لازم آيد كه بهترين چشمها اشهل باشد كه آن را بپارسى ميش چشم گويند زيرا كه اينرنگ ميانه جمله رنگها است . و نيز چشم شير كه پادشاه وحوش است و چشم عقاب كه پادشاه طيور است چنين است . و اگر در پلك چشم شكستگى و پيچيدگى باشد دليل بود بر نادانى و مكر و حيله و جنگ و اهل عرب صفت كنند اينچشمرا ببيمارى و در چشم زنان اينصفت را بسيار لطيف شمرند . و بعضى گفته‌اند اينصفت دليل است بر نرمى ماده طبيعى كه بزنان مشابهت دارد و اينصفت زنان را سبب غنج و دلال است . اگر سر بينى باريك باشد دليل بود بر سبكبارى و دوست داشتن جنگ و خصومت و اينمعنيرا از سگ اعتبار كرده‌اند . و اگر سر بينى بزرگ و پر گوشت باشد دليل بود بر كمى فهم و اينرا اعتبار از گاو گرفته‌اند . و اگر سوراخ بينى فراخبود دليل قوت خشم بود زيرا كه بينى مردم خشمگين چنين بود . و اگر بلند بينى و سطبر باشد دليل قلت فهم و نقصان دين بود و اينرا اعتبار از خوك گرفته . و اگر بينى از آنجا كه به پيشانى پيوسته است چون كمانچه درآمده است دليل بود بر وقاحت و ستيزه كارى و اين اعتبار از كلاغ گرفته‌اند ليكن آنكس كه بينى وى بدين شكل بود بزرگ نفس و بلند همت باشد . اگر دهن فراخ باشد دليل بود بر حرص و آزاز بهر آنكه فراخى راهگذر شراب و طعام از قوت حرارت بود و نيز دهن شير فراخست . اگر لبها سطبر باشد دليل بود بر حماقت و جلادت خصوصا كه با سطبرى