شمس الدين محمد بن محمود آملي

273

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

آنشخص گفت عوض سلام و پرسش بدان تازه روئى كه بجا آوردم ناديده و ناشناخته و اجرت طشت و آفتابه نو كه بدان وضو ساختى و كرايه خانه و اجرت فراش و بساط و اجرت اصطبل و بهاى طعام و بهاى علف به من ده من غلام خود را گفتم چندانكه رضاى آنشخص بود بوى داد بعد از آن اعتقاد من در اين علم قوى تر و مؤكدتر شد و اما آنچه طالب اين قسم را اهم باشد در دو باب ايراد كنيم باب اول در يافتن اخلاق مردم بسبب چگونگى صورت و رنك و شكل و عضو هاى ظاهرى بدانكه رو بهترين و شريف‌ترين اعضاى آدميست چه كمال تن و شرفش به سبب خوبى و حسن و جمال است و نقصان تن سبب قبح و زشتى و محل حسن و قبح رويست و حسن و قبح ديگر اعضاها زياده اعتبارى ندارد و علاماتى را كه در روى آدمى ظاهر شود دلالت بر احوال درون بغايت قويست بخلاف عضوهاى ديگر و دليل بر اينسخن آنست كه در حالت خشم و ترس و فرح و اندوه و خجالت رنگهاى بر وى پيدا شود چنان كه از هر رنگى ميتوان دانستكه در بطن او كدام حالت حادث شده است تا بسبب آن حالت اينرنگ بر وى ظاهر شد . چنان كه در حالت غضب او را رنگى است كه در حالت خوف نيست و در حالت خوف رنگيست كه در حالت خجالت نيست و اين اختلاف عوارض در ظاهر به سبب تغير احوال باطن در عضوهاى ديگر نيست و چون درست شد كه دلالت نشانهاى روى بر معرفت اخلاق باطن قويتر است ابتدا بشرح دلالت اعضاى آن به تفصيل كرده شود . اگر پيشانى كوچك بود دليل بر جهل بود زيرا كه موضع بطن اول از مغز سر كوچك بود و بدين سبب حفظ و ذكر بر وفق اعتدال نبود و از آفت خالى نبود . و اگر پيشانى نه كوچك بود نه بزرك ولى درهم كشيده بود دلالت كند بر قوت