شمس الدين محمد بن محمود آملي

249

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

اما اگر باد بى تاريكى و غبار باشد دليل نيكوئى عيش مردم بود . نسيم دليل شادى و راحت و فرج از غمها بود . برم پوشيده شدن كار دين و دنيا باشد سرخى در هوا دليل آفت بود . روشنائيكه از آتش بود راه يافتن در دين باشد چنان كه تاريكى بضداين بود و اگر پاره از آن بيايد در عملى به روى او گشاده شود و نيز باشد كه بمصيبتى رسد كه بر آن ثواب يابد . و اگر نور يا آتش بيند كه آن را بانگى و زبانه زدنى بود جنگ و خصومت باشد و اگر نه چنين بود برسام و طاعون و آبله و جنگ و فتنه باشد و اگر بيند كه از آسمان به زمين ميآيد اثر آن بيشتر باشد . و اگر دود اندك بيند ترس و تهديد باشد از جانب پادشاه و اگر بيند كه از براى روشنائى آتش ميافروزد تفحص كارى كند و به قوت پادشاهى يا عالمى بر آن واقف گردد . و اگر ميافروزد تا بدان گرمشود كارى سازد كه بدان از درويشى به رهد و اگر آتش افروزد تا چيزى پزد . منفعتى يابد و اگر جامه سوخته شود به اندازه آن بعضوى مضرتى رسد و آن سوختن اگر با شعله باشد از جهت پادشاهى مضرتى رسد يا از جنگى و اگر بيند آتش بر ميدارد مال حرام بود از كار پادشاه . و اگر آن را در جامه بيند همچنين و اگر از آتش تفى به وى رسد در زبان خلقى افتد . و اگر از آتش بخورد مال يتيم باشد . قوس قزح فراخى سال بود و فرج از غم . صاعقه توانگر را درويشى باشد و درويش را استعانت به پادشاه در معيشت شهاب دليل نيست شدن باشد . آسمان رفعت و بزرگى باشد و اگر بيند كه در پهناى آسمان ميپرد سفرى كند و بزرگى يابد . و اگر بيند كه نزديك آسمان رسيد در دين و دنيا بزرگ گردد و اگر بيند